كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ٣٣٤ - فائدة
العروض و الضرب كذا في عنوان الشرف. و جاء في عروض سيفي إذا جاء البسيط مجردا فيكون مسدّسا، و أمّا إذا كان مثمّنا فيكون عروضه و ضربه مخبونين [١]
و منها السّطح، قال المهندسون: العرض المنقسم في جهتين أي الطول و العرض هو السطح و يسمّى بالبسيط أيضا. و منها الشيء الذي لا جزء له بالفعل سواء كان له جزء بالقوة
كرديم ٨٠٠ شد حرف ساختيم ض شد پس حروف مستحصله باين عمل ك ق س ث ر غ غ غ ض شد. و طائفه ديگر از جفريان در بسط تجميع و تضارب مجموع اعداد طالب را با مجموع اعداد مطلوب جمع كنند و با يكديگر ضرب كنند و از ان تحصيل حروف كنند و اين نوع اگرچه خالي از صواب نيست اما طريق اوّل اتم و اكمل است. هشتم بسط تزاوج و تشابه است و آن را بسط تواخي نيز گويند و آن عبارتست از طالب بودن حروف متشابهة مر حروف متزاوجة را كه قرين باشد با يكديگر مثلا در حروف محمد نظر كرديم ميم از حروف مفردة بود يعني از متزاوجه و متشابهه نبود او را بحال خود گذاشتيم و چون حا از متشابهه بود بجهت او ج خ گرفتيم و همچنين ميم دوم را نيز گذاشتيم چون دال از متشابهه بود به جايش ذ گرفتيم پس مجموعه حروف مستحصله باين عمل ج خ ذ شد. نهم بسط تقوي و آن عبارتست از قوت ما بين حروف بحسب ضرب در نفسشان و آن بر سه نوع است زيرا كه خالي نيست از آنكه يا ضرب باطن حروفست در باطن و يا ضرب ظاهر در ظاهر و يا ضرب ظاهر در باطن و مراد بعدد باطن حرف عدديست كه بحساب ابجد مر آن حرف را باشد و مراد بعدد ظاهر حرف عدديست كه بحسب مرتبة از مراتب ابجدي مر آن حرف را باشد مثلا ميم از حروف ابجد هوز حطي كلمن سعفص قرشت ثخذ ضظغ در مرتبه سيزدهم واقع شده پس از ميم سيزده بگيرند و على هذا القياس از نون چهارده مثلا چون بسط باطن در باطن در لفظ محمد كنيم ميم او كه ٤٠ است در ٤٠ ضرب كرديم ١٦٠٠ شد حروفش خ غ شد و حا كه ٨ دارد در ٨ ضرب كرديم ٦٤ شد حروفش د س شد و همچنين از ميم دوم نيز خ غ حاصل شد و از دال و ي پس حاصل شد اين حروف خ غ د س خ ع و ي و چون محمد را بسط تقوي ظاهر در ظاهر كنيم ميم او را كه سيزده دارد در سيزده ضرب كرديم حاصل شد ١٦٩ حروفش ط س ق و حاي او كه هشت دارد در هشت ضرب كرديم ٦٤ شد حروفش د س و از ميم دوم نيز ط س ق حاصل شد و از دال و ي پس مجموع حروف مستحصله اين شد ط س ق د س ط س ق و ي و چون محمد را بسط تقوي باطن در ظاهر كنيم از ميمش چهل گرفته در سيزده ضرب كرديم ٥٢٠ شد حروفش ك ث شد و همچنين از ميم دوم و از حا د س حاصل شد و از دال و ي پس جميع حروف مستحصله اين شد ك ث د س ك ث و ي. دهم بسط تضاعف است كه عبارتست از دو چند ساختن اعداد باطني حروف و تحصيل نمودن حروف از ان مثلا عدد ميم محمد را كه ٤٠ است مضاعف كرديم ٨٠ شد حرفش ف و حا را كه ٨ است مضاعف كرديم ١٦ شد حروفش و ي باز از ميم دوم ف حاصل شد و از دال ح گرفتيم و مجموع اين شد ف و ي ف ح. يازدهم بسط تكسير است و آن عبارتست از تحصيل حروف از حروف ديگر بنوعي كه كسور تسعه را اعتبار كنند و بهر كسري حرف گيرند مثلا ميم محمد را كه ٤٠ دارد تنصيف كرديم ٢٠ شد باز ٢٠ را تنصيف كرديم ١٠ شد بازده را تنصيف كرديم ٥ شد و چون از هريك ازين حاصل تنصيف حرف ساختيم و جمع كرديم اين شد ك ي ه باز حاي او كه ٨ دارد آن را تنصيف كرديم ٤ و نصف ٤ دو و نصف ٢ يك ميشود چون همه را حرف ساختيم اين شد د ب او از دال محمد اين برآمد ب ا و مجموع اين حروف ك ي ه د ب ا ك ي ه ب ا شد. دوازدهم بسط تمازج است و اين نيكوترين انواع بسط است و تمازج تفاعل است بمعني آميختن مطلق. و در اصلاح اهل جفر عبارتست از آميختن اسم طالب با اسم مطلوب عام از آنكه اسم مطلوب از اسماء إلهي باشد يا غير آن از اسماى مطالب دنيوي و أخروي. و ملخص اين كلام آنست كه بسط تمازج عبارتست از مزاج كردن اسم طالب با اسم مطلوب هرچه باشد مثلا خواستيم كه محمد را بسط تمازج كنيم بنوعي كه مطلوب اسم
عليم باشد چنين ميشود ع م ل ح ي م م د و چون محمد را با جعفر مزاج كنيم چنين شود م ج ح ع م ف د ر. بدان كه در تمازج همه جا اسم طالب مقدم سازند بر اسم مطلوب الا وقتى كه مطلوب را بوسيله اسماى حسنى فرا گرفته باشند پس چون اسم خود را با اسمي از اسماى إلهي كه مشتمل بر مطلوب است مزاج نمايند ابتدا باسم إلهي كنند چنانچه در مزاج اسم محمد با عليم مذكور شد و اگر دو اسم باشد و هر دو مشتمل بر مطلوب اقوى را مقدم دارند. فائدة. بسط تجميع و تضارب بجهت محبت و اتحاد بين الاثنين بغايت معتبر است و بسط تواخي بجهت اتحاد اخوان و محبوب بودن در دل خلق و اخذ فوائد و احسان مجرب و معتبر است و تخلف ندارد و بسط تقوي بجهت قوت حال و حصول آمال و بيرون آمدن از ضعف طالع و پيروز شدن بقوت طالع و ازدياد جاه و حشمت و اقبال و اعزاز اعتماد تمام دارد و بسط تضاعف بجهت ازدياد علم و حكمت و شكوه و شوكت و غلبه كردن بر اعدا رسوخ تمام دارد و بسط تكسير بجهت استخراج احوال آينده بكار آيد.
[١] و در عروض سيفي مىآرد بسيط اگر مجرد. آيد مسدس شود و اگر مثمن باشد البته عروض و ضرب او مخبون باشد.