شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٨١ - انواع ادراك
دو يمين قوه از قواى باطنه قوه خيال است و آن حافظ صورتهاى حس مشترك است چون آنچه حس مشترك ادراك ميكند هميشه پيش او حاضر نيست مانند صورتهائى كه در خواب ديده يا حلقه آتشين كه وقتى مشاهده كرده است اما از نفس او بكلى محو نشده است چون پس از بيدارى از او بپرسند ديشب در خواب چه ديدى در نظرش حاضر ميشود و خواب خود را بيان ميكند و همچنين شهرها و خانهها و باغها و چيزهاى ديگر كه پيش از اين ديده و عبارات و اشعارى كه از حفظ كرده بالفعل در ذهنش نيست اما باندك التفات يا تأمل در ذهنش حاضر ميشود و البته وقتى كه حاضر نشده بود در نفس بود وگرنه او با آنكه از اول حفظ نكرده است فرق نداشت ناچار قوه حس مشترك كه قبول صورت ميكند غير حافظ است كه آن را نگاه ميدارد و شايد بعض حيوانات قوه خيال نداشته باشند و صورتها را حفظ نكنند چنانكه حشرات مانند پروانه و زنبور چون روشنى بينند بگمان آنكه راهى به بيرون است خود را بآن ميزنند و بسا شيشه مانع باشد يا آتش و راه نيابند اما مأيوس نميشوند و در حافظه آنها نميماند كه مانعى در ميان است اما خروس چون مثال خود را در آئينه بيند ابتدا بستيزهجويى حمله ميكند اما مانع مىبيند در حافظهاش ميماند و پس از تكرار مأيوس ميشود بارى در انسان يا حيوان چون بينيم حافظه صور در بعضى هست و در بعضى نيست اما حس مشترك در همه هست گوئيم دليل مغايرت دو قوه است هر چند شارح علامه اعتراض كرده است و از مثل وى چنين اعتراض بسيار بعيد است.
و الوهم المدرك للمعاني الجزئيّة.
سيمين قوه از قواى حس باطن واهمه است و بدين قوه حيوان ادراك معانى ميكند مانند دوستى و دشمنى چنانكه گوسفند وقتى گرگ را به بيند دشمنى آن را حس ميكند و اگر بتواند ميگريزد يا بچه حيوان وقتى مادر را بيند سوى او ميشتابد. البته ادراك اين معانى از خواص حيوان و از مقوله ادراك است و بحواس ظاهر دوستى مادر و دشمنى گرگ ديده نميشود. مقصود از واهمه چنانكه غزالى و بعض ديگر پنداشتهاند آن نيست كه معنى