شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١٣ - اقسام تقابل
تقابل چهار قسم است: اول تقابل ايجاب و سلب يعنى ثابت بودن و نبودن و اين تقابل در اشياء خارجى نيست بلكه در معنى ذهنى است يا در قول چون يكى از آنها هرگز در خارج از ذهن فرد و مصداق ندارد و مراد از عقد در كلام مؤلف عقد ذهنى است. مثلا جماد حيوان است يا حيوان نيست، جماد حيوان در خارج نيست.
دوم- تقابل عدم و ملكه. آن هم بمعنى ثابت بودن و نبودن است يا دارا بودن و فاقد بودن اما هر دو طرف متقابل در خارج از ذهن هم يافت ميشوند چون ثابت بودن در حقيقت و واقع هست و ثابت نبودن را هم در موضوع موجود محقق خارجى فرض ميكنيم مانند كور و بينا و دانا و نادان و كر و شنوا، كور و نادان و كر انسان موجود در خارجاند و غالبا شرط ميكنند بايد موضوع قابل باشد و ديوار يا سنگ را كور و كر نگويند.
سيم ضدين. دو معنى وجوديند كه با هم جمع نميشوند در يك موضوع و يك زمان مانند سياهى و سفيدى.
گاه باشد كه دو معنى با هم جمع نشوند و ميان آنها نهايت دورى نباشد مانند سفيدى و زردى و آن را هم ضدين گويند و تحقيق آنست كه تضاد را تخصيص دهيم بآنكه غايت دورى باشد ميان آنها.
اما در عدم و ملكه تحقيق آن است كه تعميم دهيم و در موضوع شرط قابليت نكنيم.
پس تحقيق در ضدين تخصيص است و در عدم و ملكه تعميم و مشهور در ضدين تعميم است و در عدم و ملكه تخصيص برعكس يكديگر و به هرحال اگر بعضى از افراد تقابل داخل چهار نوع نباشند از آن استبعاد نبايد داشت.
چهارم- تضايف ميان دو معنى وجودى است كه تصور هر يك توقف بر تصور معنى ديگر دارد مانند پدر و پسر.
و يندرج تحته الجنس باعتبار عارض.
مراد از جنس تقابل است چون تقابل چهار نوع دارد و با آنكه از همه انواع اعم است از جمله تضايف، خود يكى از انواع تضايف است از جهت آنكه تضايف جنس است و اعم