شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٦٤ - معنى نفس الامر
كه اين عبارت را ادا ميكند در ذهنش ثابت است وگرنه نميتواند آن را از ثابت تميز دهد و اگر كسى گويد تا دو چيز وجود نداشته باشند و نتوان بآنها اشاره ذهني كرد تميز ميان آن دو محال است گوئيم ميتواند يكى از آنها هويت داشته باشد و بآن اشاره ذهنى توان كرد آن را جدا كنيم از چيزى كه هويت ندارد و نيز ميگوئيم ميتوان براى هر دو هويت فرض كرد و در ذهن حكم موجود خواهد داشت چنانكه غير ثابت در ذهن را تصور كرديم.
]معنى نفس الامر]
و إذا حكم الذّهن على الامور الخارجيّة بمثلها وجب التّطابق في صحيحه و إلّا فلا و يكون صحيحه باعتبار مطابقته لما في نفس الأمر لامكان تصوّر الكواذب.
حكم و قضيه گاهى باثبات صفت حقيقى و خارجى است براى موجود حقيقى و خارجى چنانكه گوئيم زيد موجود در خارج عالم است اين حكم وقتى درست و صحيح است كه زيد براستى دانشمند باشد و حكم ما با خارج منطبق گردد.
و گاهى حكم باثبات صفت عقلى است براى موجود خارجى يا ذهنى. مثل آنكه بگوئيم زيد موجود در خارج ممكن است يا بگوئيم شريك البارى ممتنع است، صفت امكان در خارج نيست زيرا كه زيد صفتى موجود بنام امكان ندارد و شريك البارى و ممتنع صفت او نيز در خارج نيستند. اين گونه قضايا هرگز مطابق با خارج نخواهند بود. با اين حال بعضى صادق و راست و درستند و بعضى دروغ.
مثلا (شريك البارى ممتنع است) صحيح است (سيمرغ يا عنقا ممتنع است) صحيح نيست و (انسان ممكن است) صحيح است و انسان واجب الوجود است صحيح نيست صحيح اين قضايا مطابق با واقع و خارج نيست و باطل آنها نيز و اگر گويند صحيح آن است كه مطابق ذهن باشد همه صادقند زيرا كه صحيح و باطل هر دو را تصور كردهايم و هر دو مطابق ذهنند.