شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٢ - حال و ثبوت معدومات
و ديگر مىگفتند همه چيز در ذات متحدند و باحوال از يكديگر ممتازند چنانكه گذشت.
و اگر گفته بودند حقيقت اشياء وجود است و آن يك چيز است و اختلاف در ماهيات است سخن صحيح بود اما اينان از درك اين معانى دورند و احتمال ندارد چنين معنى قصد كرده باشند.
ثمّ الوجود قد يؤخذ على الإطلاق فيقابله عدم مثله و قد يجتمعان لا باعتبار التّقابل و يعقلان معا و قد يؤخذ مقيّدا فيقابله عدم مثله.
مسأله چهاردهم- وجود مانند همه مفاهيم و معانى گاه مطلق است و گاه مقيد.
مطلق چنانكه گوئيم آب و آهن و انسان و مقيد آنكه گوئيم آب شيرين و آب شور و آهن چرخ و بيل و انسان سياه و سفيد. وجود مطلق هستى است هرچه باشد و وجود مقيد مانند وجود انسان و جوهر و عرض و ذهنى و خارجى. و عدم نيز دو قسم است مطلق و مقيد وجود مطلق در مقابل عدم مطلق است اما شايد بدو اعتبار چيزى هم موجود باشد و هم معدوم مانند كيميا كه در ذهن موجود است و در خارج معدوم است پس هم وجود فى الجمله بر او صادق مىآيد و هم عدم فى الجمله و از اين گذشته معدوم مطلق در ذهن موجود است يعنى وجود بر نقيض خود هم صادق مىآيد. علم نظير وجود است و بر نقيض خود تعلق ميكرد چون ما در ذهن خويش مجهول مطلق را تصور ميكنيم يعنى علم ما بآن تعلق ميگيرد و مجهول مطلق معلوم ما است چون ميگوئيم حكم بر مجهول مطلق نميتوان كرد چون تا چيزى تصور نشده باشد حكم كردن بر آن ممكن نيست با اين حال در همين كلام بر آن حكم كردهايم (كه حكم بر آن نميتوان كرد) پس فى الجمله معلوم است اما وجود مقيد مانند وجود انسان در مقابلش عدم انسان است و آن اختلاف اعتبار را كه در مطلق گفتيم در وجود مقيد اعتبار نكردند.