شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٩ - حال و ثبوت معدومات
يا مخالف هم بودن در موجودات است نه در حالات كه واسطه ميان وجود و عدم هستند مثلا سفيدى و سياهى و سرخى و سبزى كه موجودند ميتوان گفت در معنى رنگ مشترك هستند و در خصوصيات اختلاف دارند و معنى مشترك آنها حال است اما حالات را كه موجود نيستند نمىتوان گفت مانند همند و يا مخالف و براى آنها معنى مشترك و خصوصيت ثابت كرد. اين بهانه معقول نيست زيرا كه دو معنى يا مانند يكديگرند و يا مخالف هم.
و نيز گفتند تسلسل باطل نيست و اين سخن صحيح نيست زيرا كه اگر تسلسل باطل نباشد واجب الوجود را اثبات نتوان كرد.
]حال و ثبوت معدومات]
فبطل ما فرّعوا عليهما من تحقّق الذّوات الغير المتناهية في العدم و انتفاء تاثير المؤثّر فيها و تباينها و اختلافهم في إثبات صفة الجنس و ما يتبعها في حال الوجود و في مغايرة التّحيّز للجوهرية و في إثبات صفة المعدوم لكونه معدوما و في إمكان وصفه بالجسميّة و وقوع الشّك في إثبات الصّانع بعد اتّصافه بالقدرة و العلم و الحيوة.
مسأله سيزدهم. كسانى كه معدوم را ثابت دانستند يا ميان وجود و عدم واسطه قائل شدند مبنى بر اعتقاد خويش مطالب بسيار متفرع ساخته بعضى اتفاقى همه آنها است و بعضى اختلافى و چون اين مباحث از امور عامه بيشتر بكار اهل علم مىآيد و مانند مسائل اصول دين بكار همه كس نميخورد توضيح و شرح بسيار در آن لازم نيست:
١- باتفاق براى هر نوع از انواع مخلوق افراد غير متناهى در عدم ثابت كردند اگر چه غير متناهى در وجود نخواهد آمد مثلا افراد انسان موجود هر چه بسيار شود باز متناهى است اما در عدم غير متناهى ثابت است و همچنين هر حيوان و