شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦٣ - الثالث - المضاف
بلكه تعقل نمىشود ماهيت غير وجود خود باشد.
و للزم عدم التّناهى في كلّ مرتبة من مراتب الأعداد.
دليل سيم بر آنكه اضافه موجود در خارج نيست آنكه هر عددى با عدد ديگر نسبتى دارد مثلا دو نسبت بچهار نصف است و نسبت به شش ثلث و نسبت به هشت ربع الى غير النهايه و اگر همه اين نسبتها موجود باشد بايد در عدد «دو» نسبتهاى غير متناهى موجود باشد و اعداد غير متناهى نيز موجود باشد زيرا كه نسبت فرع وجود منتسبين است.
اين استدلال نيز بنظر عجيب مىآيد زيرا كه چون گفتيم اضافه عارض همه موجودات ذهنى و خارجى ميشود هرگاه چيزى خود موجود در ذهن باشد مانند جنس اضافه هم عارض همان موجود ذهنى مىشود و عدد اگر در خارج غير متناهى نيست در ذهن هر چه تصور كنى اضافه هم عارض همان كه تصور كردهاى ميشود.
گوئى متكلمين در اينجا برسم فقها بظهور الفاظ در اطلاق و عموم تمسك كردهاند و شبهه از آنجا ناشى شده. چون حكما گفتند اضافه موجود است در خارج آن را باطلاق گرفتند يعنى هر اضافه با هر شرائط حتى اضافه كه بر معدوم هم عارض شده بايد موجود باشد مثلا عدم العلة علة العدم. بعينه مانند آن است كه كسى بگويد جوهر موجود در خارج است و كسى ايراد كند چرا سيمرغ موجود نيست.
و تكثّر صفاته تعالى.
يكى از ادله بر آن كه اضافه در خارج نيست آنكه اگر موجود بود خداى تعالى خالق و حافظ و رب و رازق همه موجودات و اضافات او با ممكنات لا يتناهى است پس لازم آيد صفات او غير متناهى باشد و جواب آن در محل خود خواهد آمد و هر كس عبارت شيخ را در الهيات شفا بخواند و دقت كند همه شبههها از ذهن او زائل ميشود[١]
[١]عذر تقصير- بناى ما در اين كتاب نقض و اعتراض نبود بلكه غير شرح و توضيح نميخواستيم در اين بحث وجود مضاف چون نه مسأله دينى بود نه مسأله علمى مهم و مفيد براى