شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٠ - الثانى فى صفاته
و الخيريّة.
واجب الوجود خير محض است و شر در او راه ندارد چون شر عدم است يا سبب عدم و در اوائل كتاب گفته شد وجود خير محض است.
و الحكمة.
واجب الوجود حكيم است و حكمت آن است كه حقائق اشياء را نيك بشناسند و ديگر آنكه هر كار را بر وجه اكمل مطابق مصالح كلى درست و استوار سازد. و خداى تعالى بدين دو صفت متصف است.
و التّجبير.
يكى از صفات واجب الوجود جباريت است يعنى شكسته را بستن و بهم پيوستن چون خداى تعالى هر چه بالقوه است بفعل ميرساند و نه جبركننده بندگان است بكارى كه خود نخواهند و اگر خداى جبركننده بود مردم را بقهر بكار نيكو ميداشت و از معصيت بازميداشت اما مقتضاى ذات انسان اختيار است و اگر مجبور شود هيچ عمل انسانى از و صادر نميشود و غرض از خلقت انسان حاصل نميگردد و هيچ علم و هنر و صنعت رواج نميگيرد از اين جهت خداى تعالى مردم را در كار آزاد گذاشت و در هدايت بامر و نهى و ترغيب و ترهيب اكتفا كرد «لِيَهْلِكَمَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ». و امروز مشاهده ميكنيم و فارابى در كتاب السياسة هم ثابت كرده است كه علوم و آداب در مدينة الجماعة است و هنر و صنعت و ساير لوازم انسانيت نيز آنجاست نه مقهوران ملوك جبار كه عادت باطاعت ستمگران كردهاند.
و القهر.
واجب الوجود قهار است چون اعدام را مقهور ميسازد و ممكنات را موجود ميكند جباريت و قهاريت را بمعنى متبادر اگر نسبت بستمگرترين ملوك جهان دهند آزرده ميشوند و در خداى تعالى بايد بوجهى تأويل كرد يا از آن قدرت و قوت خواست.