شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٣٧ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
حضرت فاطمه عليها سلام اللّه بر او نفرين نمود او نزد ابو بكر آمد و عتاب كرد و اتفاق كردند بر منع آن حضرت سلام اللّه عليها.
اهل سنت در جواب كلى از اين مطاعن گويند على عليه السّلام ميدانيم با شيخين مخالفت نميكرد بلكه با آنها مساعدت مينمود و از يارى آنها در پيشرفت اسلام دريغ نداشت و سب نميكرد و تبرى نمىجست پس امامت آنها را پذيرفته بود و اگر شما شيعيان و پيروان على هستيد بايد همان كنيد كه او ميكرد و ما در جواب گوئيم ما نيز همان ميكنيم كه على ميكرد آن مردم شيعى كه در زمان آن حضرت بودند بظاهر اطاعت شيخين ميكردند و همان گونه كه ديگران با شيخين در يارى اسلام و تقويت آن ميكوشيدند شيعه همان گونه ميكوشيدند و ما هم در اين زمان اعمال آنان را تصويب ميكنيم و هر چه براى پيشرفت اسلام كردند مىستائيم و مخالفت امير المؤمنين عليه السّلام و پيروان او در اصل اينكه اولى بخلافت او بود مانع مساعدت در ترويج پيشرفت اسلام نبود نظير آنكه در زمان ما اقليت و اكثريت هست و اگر اقليت در پاره مواد سياسى موافق اكثريت نباشند باز اطاعت ميكنند تا بناى دولت متزلزل نشود على عليه السّلام هم با آنكه خود را حق ميدانست براى مراعات آداب سياست و حفظ دولت و عزت اسلام مخالفت نميفرمود و امروز هم هر كس عاقل باشد حفظ وحدت اسلام و عزت آن را مقدم ميدارد و هيچ مسلمانى مسلمان ديگر را به بىحرمتى نميرنجاند و آن مطاعن كه مذكور شد همه دليل عدم عصمت است نه براى سب و لعن و تبرى و اللّه العالم.
و ولىّ عثمان من ظهر فسقه حتّى أحدثوا في أمر المسلمين ما أحدثوا.
اما آنچه دلالت دارد بر اينكه عثمان سزاوار ولايت و امامت نبود چند چيز است:
يكى آنكه فاسق متجاهر و خيانت كار را بر كارها گماشت تا رسوم و آئينهاى نو و زشت در اسلام نهادند كه ابو بكر و عمر از آن سخت پرهيز ميكردند.
ولايت و مأموريتهاى دولتى را باصطلاح امروز خاص خويشان خود كرد و عمر