شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٥ - در خواص واجب الوجود
هر چه جزء ديگرى شود از حال نخستين خويش ميگردد و تغيير مىپذيرد و آنكه تغيير مىپذيرد واجب الوجود نيست و اگر كسى گويد شايد جزء غير باشد و تغيير نپذيرد گوئيم در اين صورت جزء ديگرى نشده است مثل آنكه كسى واجب الوجود را با بعض ممكنات با هم تعقل كند مثلا خدا با ملائكه، البته مركبى حاصل نخواهد شد كه يك جزء آن واجب الوجود باشد و اجزاء ديگر ملائكه بلكه اعتبار غلطى است و تصوركننده آن در ذهن خويش گنجانيده است.
واجب بالذات بقول بعض طبيعيان يونان آب يا هوا يا آتش بود كه موجودات ديگر از آن پديد آمده و آن بىتغير و انفعال نخواهد بود و همچنين آنكه گويد واجب عناصر اربعهاند زيرا كه مزاج حاصل از آميختن عناصر بتأثير و تأثر است چنانكه در محل خود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى.
و در اصطلاح اهل معقول ماهيات در ذهن مركبند از جنس و فصل مانند آنكه انسان مركب است از حيوان و ناطق و محال است واجب الوجود جزء عقلى چيزى باشد مانند جنس و فصل زيرا كه جزء عقلى كلى و اعتبار عقلى است و واجب الوجود علت العلل و موجود خارجى است.
و اگر گوئى چرا واجب الوجود تغير نمىپذيرد گوئيم تغير پذيرفتن منتقل شدن از صفتى است بصفت ديگر. اگر اين صفت تازه بهتر و كاملتر از صفت پيشين است بايد از اول داراى آن صفت باشد و اگر پستتر از صفت پيش است محال است از صفت بهتر و كاملتر بصفت پست منتقل ميشود. و محال است دو صفت برابر هم باشد و او از صفتى بصفتى برابر آن منتقل شود زيرا كه هر يك از دو صفت داراى كمال و حسنى است خاص بآن صفت كه در صفت ديگر نيست و محال است واجب الوجود فاقد آن كمال باشد.
و لا يزيد وجوده و نسبته عليه و إلّا لكان ممكنا.
مسأله سى و ششم- وجود واجب الوجود زايد بر او نيست و همچنين نسبت وجود