شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٤ - دليلهاى مؤلف كتاب
ناشى از هيجان جزئى از دماغ است و اين خشم جزئى است اما خشم كلى را شايد وقتى ادراك ميكند كه هيجانش فرونشيند و قلبش آرام باشد و در آن هنگام فكر كند كه خشم صفت بدى است كه من داشتم و از رذائل انسانى است و بايد همه افراد انسان اين صفت را از خود دور سازند. تصور خشم در اين حال تصور كلى است كودك يا حيوان ندارد اما حالت اول خشم جزئى است و همه دارند. و علت طول سخن در اين باب آن است غزالى بگمان خويش نقض بزرگى بر فلاسفه وارد كرده و شبهه لا ينحلى ابداع نموده كه از جواب آن فرومانند و گفته است حكما معانى جزئيه را كه بقوه واهمه ادراك ميشود مانند دوستى و دشمنى جسمانى ميدانند با اينكه قسمت نميشوند و اجزاء ندارند پس بايد دوستى و دشمنى كلى را نيز جسمانى بدانند.
و عجب است كه صدر المتالهين شيرازى عليه الرحمه نيز فى الجمله پيروى كرده و ملتزم شده است كه معنى جزئى و قوه واهمه نيز مجردند مانند قوه عاقله بلكه از اين نيز در گذشته و مدعى شده است اكثر افراد انسان معانى عقلى مجرد را درك نميكنند بلكه نفوس آنها تجرد خيالى دارد نه عقلى.
]دليلهاى مؤلف كتاب]
لتجرّد عارضها.
دليل اول است بر مجرد بودن نفس بدين بيان كه نفس ادراك كلى ميكند و ادراك كلى مجرد است يعنى جسمانى نيست و طول و عرض ندارد پس نفس هم كه محل او است مجرد است.
و عدم انقسامه.
دليل دويم است يعنى ادراك كلى عرضى از عوارض نفس و منقسم نميشود پس بايد نفس هم منقسم نشود، اين دليل نيز گذشت و آن دليل پنجم است كه از ابن سينا نقل كرديم.