شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤١١ - الثانى فى صفاته
و الألم مطلقا و اللّذة و المزاجيّة.
مسأله هيجدهم- درد و رنج و آزار و هر ناملائمى بروى روا نيست زيرا كه همه چيز باراده او است و هيچ موجود از يافتن خواسته خود ناراضى نميشود اما لذت كه از صحت مزاج و امور ملائم طبيعت باشد نيز بر خدا روا نيست زيرا كه او جسم نيست و مزاج و طبيعت ندارد و لذات ديگر از غير مزاج كه ابو على بن سينا آن را بهجت ناميده است در واجب الوجود هست و آل نوبخت از قدماى متكلمين شيعه و بعض ديگر از متكلمين آن را روا داشتند و خواجه نصير الدين طوسى عليه الرحمه اين قول را برگزيده است چون لذت مزاجيه را انكار كرده، اما كلمه ملتذ يعنى لذتبرنده اگر چه در معنى براى خدا صحيح باشد چون در عرف مردم از آن معنى ديگر ميفهمند بر خدا روا نيست چنانكه شام يعنى بوى شنونده و ذائق يعنى چشنده بر او روا نيست و معنى آنها براى او ثابت است.
و ابو على بن سينا فرمود «اجل مبتهج بشىء هو الاول بذاته بزرگترين بهجت (بجاى لذت) براى ذات موجود اول حاصل است كه ذات خود را ادراك ميكند و شايد بعضى مردم جاهل پندارند كه چون فرشتگان غذا نميخورند و نكاح نميكنند و از لذائذ جهان محرومند انسان از اين جهت سعادتمندتر است و نميدانند لذت براى هر موجود چيزى است آن خوراك كه حشرات ميخورند و از آن لذت ميبرند انسان نفرت دارد و موجب الم او است و از نور كه همه كس شكفته و شاد ميشود جغد محزون ميگردد، لذت همان ادراك است چون جمادات لذت ندارند و ادراك ملائم است چون ادراك غير ملائم سبب آزار است و مجردات عالم بالا در ادراك كمالات ملائم قويترند از انسان پس سعادتشان بيشتر و بهترين خوشى و خرسندى براى كسى است كه بالاترين كمال را براى خود حاصل بيند.
بسيارى از علما مانند شارح علامه فرمودند نامهاى خداى تعالى توقيفى است و غير آنچه وارد شده است بر او اطلاق نتوان كرد چنانكه ملتذ يعنى لذتبرنده گرچه