شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٨٣ - انكار وجود ماده
نيروهاى طبيعى بسبب او است و هيچ از ماده حاصل نشده زيرا ماده غير آنكه اثرپذير باشد كارى از او نيايد و نيز خود ماده محتاج بصورت است و محال است ماده علت صورت و آن همه آثار و خواص او باشد بارى صورت اشرف و اقوى و در وجود شديدتر است از ماده و سزاوار است او علت ماده باشد از اين جهت مشائين گفتند آنكه در جسم بلا واسطه با عالم غيب يعنى عقل فعال مربوط است قوههاى فعالهايست بنام صورت، و ماده بتوسط صورت با عقل فعال مربوط است و چون فاعل مؤثر و نگهدار ماده يك صورت شخصى نيست بلكه اگر صورتها مبدل شود مثلا متصل منفصل شود يا آب هوا گردد يا عناصر با هم مركب گردند و مزاج و صورت نوعيه جديد پديد آيد باز ماده بحال خود باقى است. نگفتند صورت خود فاعل بالواسطه و آلت بالاستقلال است چون اگر چيزى واسطه مستقل باشد وقتى مبدل شود معلول هم مبدل ميشود بلكه گفتند صورتها يعنى مبدء قواى فعاله نهفته در اجسام اول صادر شده است و پس از آن ماده از صورت پديد آمده است بشركت و يارى عقل فعال و جسم از تركيب ماده و صورت موجود گشته است شبيه آنكه مردم عصر ما گويند ذرات جسم از دو قوه مغناطيسى مثبت و منفى موجود گشته بارى مصدر قواى جسمانى از عالم غيب است نه از ماده و ماده خود صادر از عالم غيب است پس از صدور قواى جسمانى، و در نزد مشائين بايد جسم را مركب دانست تا مخلوقيت او از راه نظر و استدلال ثابت شود و آنگونه كه متكلمين از راه حدوث اجسام مخلوقيت آن را ثابت ميكنند بكار حكيم نمىآيد چون حاجت مستمر جسم را ثابت نميكند چنانكه خواهد آمد.
در طريقه صدر المتالهين قدس سرّه كه مبدء المبادى وجود مطلق است بىماهيت و هرچه ماهيت دارد محدود است و كار همه موجودات از او نمىآيد و خالق عالم بر هر- چيز قادر است پس نامحدود است توهم آنكه جسم بچيزى حاجت نداشته باشد نخواهد بود چون محدود است. و صدر المتالهين مذهب خويش را از احاديث اهل بيت عليهم السّلام گرفته كه بدين مضمون وارد است «كلّما ميز تموه باوهامكم فى ادق معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم» در اين باب تطويل روا داشتيم تا كلام صاحب شوارق واضح گردد