شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٩٢ - طريقه اثبات نبى
پيش از نبوت بود و ظاهرا مقارن با ولادت آن حضرت و پيش ازين گفتيم شرط اعجاز آن نيست كه سبب طبيعى نداشته باشد اما چون اين اتفاقات پىدرپى براى فارس اتفاق افتاد از آن فال زدند كه دولتشان زوال خواهد يافت و اين نوعى آمادگى بود براى قبول دين اسلام، و نيز روايت است پس از ولادت ابرى بالاى سر او مشاهده كردند كه با او ميرفت و سنگها را مىشنيد بر او سلام مىكردند پيش از نبوت و براى احتجاج قصه اصحاب فيل كافى است، ارهاص لطف است و شرط نيست معجزه باشد اما معجزه نوعى است از ارهاص چنانكه در جنگ بدر يكى از زنان بنى هاشم خوابى ديد دليل بر آنكه بزرگان كفار كشته مىشوند و ابو جهل گفت مژده كه در بنى هاشم پيغمبرى از زنان هم مبعوث شده است
و قصّة مسيلمة و فرعون و إبراهيم تعطى جواز إظهار المعجزة على العكس.
در قصص انبيا آمده است كه حضرت ابراهيم عليه السّلام را وقتى در آتش انداختند و آتش بر او برد و سلام شد پادشاه بابل گفت از هيبت من بود كه آتش خاموش گشت ناگهان آتشى بيامد و ريش او بسوخت و هنگامى كه دريا براى حضرت موسى عليه السّلام شكافته شد فرعون گفت از هيبت من بود و بدريا زد و غرق گرديد، و نيز در قصه مسيلمه است كه او را گفتند محمّد صلّى اللّه عليه و آله مردى يك چشم را دعا كرد چشم ديگرش شفا يافت مسيلمه گفت من هم مىكنم يك چشمى آوردند دعا كرد چشم ديگرش هم كور شد و گفتند معجزه بر عكس دليل نبوت نيست اما جائز است براى دفع مدعيان دروغگو بر دست آنان جارى شود و بعضى گفتند جائز نيست چون معجزه بر عكس هم جارى نشود براى دفع او كافى است و ما گوئيم صدور چنين خوارق جائز است خواه اين قصهها واقع شده باشد يا نباشد و اگر اين قصص بسند صحيح هم ثابت نشود مقصود حاصل است.
و دليل الوجوب يعطي العموميّة.
مسأله ششم- دليلى كه براى وجوب نبوت ذكر شد عام است و شامل هر زمان