شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٨٦ - در مقوله جده يا ملك
بمعنى دويم بيك وضعند اما بمعنى سيم بيك وضع نيستند.
مقوله وضع قسم سيم است يعنى نسبت اجزاء بهم و بخارج.
و فيه تضاد و شدّة و ضعف.
در وضع تضاد تعقل ميشود مثل راست و واژگونه و نيز در آن شدت و ضعف است مانند راست و راستتر و كج و كجتر.
در مقوله جده يا ملك
السّابع الملك و هو نسبة التّملّك.
مسأله هشتم- ملك نسبت تملك است يعنى دارا بودن اگر مراد اضافه ميان مالك و مملوك باشد آن را عرضى غير اضافه نتوان شمرد و ممكن نيست صاحب كتاب آن را خواسته باشد بلكه ميتوان گفت اضافه مالكيت امر اعتبارى و ذهنى است و با ساير اضافات مانند ابوت و بنوت و محاذات و امثال آن فرق دارد زيرا كه پدر حقيقتا پدر است اگر چه كسى آن را تصور نكند اما اشياء مملوكه مملوك نيستند مگر بتصور و قرارداد شرعى و عرفى پس تملك باين معنى را يكى از مقولات دهگانه نتوان شمرد و تصور نميكنيم كسى بدين معنى تفسير كرده باشد و امام فخر رازى در محصل گويد جده بودن جسم است فرا گرفته بغير خود چنانكه با آن حركت كند و مصنف كتاب ما خواجه عليه الرحمه بر آن نقد و اعتراض نكرده است با آنكه در نقد المحصل هر چه را از امام نمىپسنديد نقض ميكرد. بارى معنى صحيح جده همان است كه ابو على بن سينا بترديد ذكر كرده است و آن را نزديكتر شمرده چون از هيئت مصاحبت جسم با لباس و پيرايه و آرايش معانى بسيار ميان مردم متداول است و آن نسبتى مخصوص است و اعتبارى محض نيست چنانكه گويند فلان متجمل است يا ژوليده و ژنده يا ساده و بزبان عوام شيك است يا جلنبر يا مسلح يا معمم يا مزين و آراسته و امثال آن كه همراه جوهر حركت ميكند