شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٢٤ - حدوث اجسام
و أمّا تناهى جزئيّاتهما فلأنّ وجود ما لا يتناهى محال للتّطبيق على ما مرّ و يوصف كلّ حادث بالإضافتين المتقابلتين و يجب زيادة المتّصف بإحداهما من حيث هو كذلك على المتّصف بالاخرى فينقطع النّاقص و الزائد أيضا.
مؤلف فرمود فرد فرد حركت و سكون محال است غير متناهى باشد يعنى از ازل تا اين زمان كه هستيم وجود حركاتى و سكوناتى الى غير النهايه محال است بدليل برهان تطبيق كه در تسلسل گفته شد (صفحه ١٢٩) و نيز هر حادثى نسبت به سابق و لاحق خود دو نسبت متضاد دارد. نسبت بسابق لاحق است و نسبت بلاحق سابق و همه حوادث بدين دو صفت متصفند مگر حادثه اخير كه لاحق است و سابق نيست پس لاحق يكى بيش از سابق است با آنكه هر دو غير متناهى هستند و اين محال است و نظير اين استدلال در بطلان تسلسل در صفحه ١٣٠ گذشت.
و علامه رحمه اللّه تقرير بعكس اين فرموده است كه يك فرد سابق است و لاحق نيست اما اثبات آن مصادره است.
بايد دانست در مذهب محققين از جمله مؤلف و شارح جزء لا يتجزى باطل است چنانكه گذشت و جسم و حركت و زمان الى غير النهايه قابل تقسيماند و اگر بالفرض جسمى در يك ساعت روى زمين طى مسافت كند آن يك ساعت قابل تقسيم هست الى غير- النهايه و آنات آن غير متناهى است، حركت همچنين و مسافتى كه متحرك روى آن حركت ميكند نيز الى غير النهايه قابل قسمت است و اجزاى آن غير متناهى است و علماى كلام اين گونه غير متناهى بالقوه را محال نميدانند و آن را محال ميدانند كه زمان تقسيم شده بالفعل و مسافت تقسيم شده بالفعل و حركت تقسيم شده بالفعل غير- متناهى باشد. اگر چه جسم خالى از حركت و سكون نيست و بودن آن در زمان دويم غير بودن در زمان اول است اين سخن وقتى صحيح است كه آنات جدا از هم باشند و