شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٤ - وجود خير محض است
ملازم باشند مگر گروهى كه گويند هر چيز پيش از وجود ثابت بوده در عدم و پس از وجود نيز در عدم ثابت ميماند و ايجاد بنظر اينان مانند چيزى است كه از نهان گاه پشت پرده بيرون آورند و باز به جاى اول برند.
و اينان در بديهى مكابره كرده و چنانكه گفتيم با عقل خويش بجنگ برخاستهاند زيرا كه هيچ تعقل نميشود كه چيزى موجود نباشد و در جائى ثابت باشد.
و كيف تتحقق الشيئيّة بدونه مع إثبات القدرة و انتفاء الاتّصاف.
آن كه گويد معدومات در عالم عدم ثابتاند معتزلهاند و منكر قدرت پروردگار يا آنكه همه چيز را او آفريده نيستند پس گوئيم اگر همه چيز در عدم ثابت باشند خداى تعالى چون آنها را موجود كند در ذات آنها تأثير نكرده است زيرا كه آنها از ازل ثابت بودند و نيز وجود را جعل نكرده است زيرا كه وجود مفهوم اعتبارى است مگر گويند ذات هر چيز را متصف بوجود ساخته يعنى نه ماهيت اشياء را آفريده است چون كه خود ثابت بودند و نه وجود براى آنها آفريد چون وجود مفهوم اعتبارى است و قابل آفرينش نيست اما متصف ساختن ماهيت معدوم بوجود اعتبارى شايد مجعول باشد مانند آن كه اوراق يك كتاب بهم مىپيوندند و هيچ از ماهيت او ايجاد نكردهاند.
پس خداى تعالى جاعل يعنى آفريننده اتصاف است و فاعل پيوند ماهيت بوجود و اين سخن نيز صحيح نيست زيرا كه اتصاف امر عقلى و اعتبارى است نه حقيقى و خارجى.
و انحصار الموجود مع عدم تعقّل الزّائد.
دليل ديگر بر آنكه معدومات در عدم ثابت نيستند آن كه موجودات متناهى هستند