شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٣٦ - هيچ عنصر علت عنصر ديگر نيست
إلّا لم تتناه الأشخاص و لاستغنائه عنه بغيره.
مسأله نهم- يك فرد از افراد عناصر بلكه هيچ جسمى مطلقا علت فرد ديگر نميتواند شد مثلا يك فرد آتش علت فرد ديگر باشد محال است چون دانسته شد كه معلول و علت هميشه با يكديگرند و چون آتشى از آتشى برمىافروزند و آتش اول فانى ميشود و دويم باقى است نميتوان گفت آتش اول علت آتش دويم است، هرگاه علت فانى گردد معلول آن هم فورا فانى ميگردد مانند چراغ كه خاموش ميشود و روشنى آن فورا نابود ميگردد. هرگاه آتشى نسبت بآتش ديگر چنين باشد، يعنى تا آتش اول باقى است دويم باقى باشد و چون آتش اول فانى شود دويم هم فانى شود، اول را علت دوم بايد گفت و غير آن را كه پس از فناى آن ديگرى باقى است معد گوئيم يعنى آمادهكننده.
اگر جسمى علت جسم ديگر باشد بايد جسم دويم هم علت جسم سيم باشد و سيم علت چهارم الى غير النهايه و آن محال است چون بعد غير متناهى محال است و معلول لازم قهرى علت است، محال است عنصرى علت فردى از نوع خود باشد و آن فرد دويم كه از همين نوع است علت نباشد.
و نيز گوئيم اگر آتشى علت فرد ديگر باشد سؤال ميشود چرا اين آتش علت افراد ديگر آن نشده است و چرا آتش معلول از آتشهاى ديگر پديد نيامده است و بآنچه موجود است و مىبينيم قياس نميتوان كرد زيرا كه افروخته شدن جسم سوزنده از آتش نزديك خود و عليت آتش مقدم براى آتش دويم بدخالت ماده و زمان است و خود علت معد است بارى آتشها كه مىبينيم علت و معلول يكديگر نيستند.
عليت را در اجسام محال ميدانيم باين معنى كه وقتى جسمى در جهان نبود مثلا و در آغاز جسمى از جسمى پديد آمد، آيا در كجا پديد آمد با آنكه همه جا نسبت باو مساوى است؟ آنگاه از آن جسمى ديگر پديد آمد در كدام جانب او و چرا با هم پديد نيامدند؟ ماده نبود يعنى قبل از آنها جسمى نبود تا يكى بديگر نزديك باشد همه