شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٧٩ - وجود مجعول است يا ماهيت
صدر الدين شيرازى قدس سر هما آن است كه وجود حقيقتى است در خارج و همان مخلوق است و ماهيات اعتباراتى است در ذهن كه از مراتب وجود انتزاع ميشود. و شيخ شبسترى گويد وجود اندر كمال خويش جارى است تعينها امور اعتبارى است.
و بزرگان محققين بدين قول رفتهاند و كتب صدر المتالهين قدس اللّه روحه از بيان اين مطلب مشحون است و براى توضيح آن مثل بسيار توان آورد مثلا يخ و برف و تگرگ معانى مختلف است و نامهاى مختلف دارد و حقيقت همه آنها آب منجمد است و برف غير يخ نيست ريزه ريزه و بهم فشرده همچنين موجودات همه وجودند گرچه بهر شكلى و تعينى نامى دارد و مردم عصر ما گويند نور موجى است و صوت هم بقول همه حكما موج است و برق هم گويند موج است پس حقيقت همه آنها موج است نظير تموج آب، در گوش بصورت صوت و در چشم بصورت نور و در پاره اعضا بنام شعاع مجهول يا الكتريك ظاهر ميشود بنابراين قول اصل در مجعوليت وجود است و ماهيات اعتبار ذهنى است.
صاحب شوارق و گروهى ديگر از فلاسفه گويند ماهيات مجعول اصلى است و وجود اعتبارى و شيخ شهاب الدين سهروردى شيخ اشراقيين بظاهر با آن موافق است.
پيروان اصالت وجود آن را بنور تشبيه كردند چون در خانه تاريك اشياء گوناگون باشد ناپيدا و بنور روشن شود همه پديدار گردند، آن كه ظرف را پديدار كرد همان است كه فرش را پديدار كرد يعنى نور است كه همه چيز را پديدار ساخت. در جهان كه هيچ نبود مانند انسان و حيوان و آسمان و زمين و غير آن همه در ظلمت عدم فرورفته بسبب وجود پديدار گشتند و آثار هر يك بروى مترتب گشت نميتوان گفت آنچه بآسمان دادند كه موجود شد غير آن است كه بزمين دادند با اينكه در مراتب مختلفند در همه آنها وجود سبب پيدايش و اثر است مانند نور. اين وجود كه در همه بيك معنى است حقيقتى است اصيل زيرا كه پيش از تصورها بود و اگر حقيقت وجود اصيل نبود چرا آثار هر چيز بسبب وجود براى اشياء ثابت ميشود و حاجى ملا هادى سبزوارى رحمه اللّه در منظومه فرمايد:
كيف و بالكون عن استواء
قد خرخت قاطبة الاشياء