شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٦ - حسن و قبح عقلى
اشعرى منكر حسن و قبح عقلى است و گويد كار نيك آن باشد كه خدا بكند و معتزلى گويد او بر فعل نيك قادر است و ميكند چون داعى دارد و بد نميكند چون صارف دارد و نيازمند آن نيست پس نخواهد كرد و در شرح قول مصنف الفعل المتصف بالزائد در اين نزديكى گذشت كه اگر خداى تعالى كار قبيح كند يا كار نيك انجام ندهد، اعتماد از دين و شريعت برداشته ميشود.
بالجمله هم فلاسفه و حكماى الهى و هم متكلمين بالبداهة چنين مىيابند در قلب خويش كه خداى آنها در غايت نيكى و نهايت حسن و عدل و صفات حسنه است، انسان صالح و نيكو كسى است كه در تحصيل خوى نيكو و صفات حسنه و كمالات خود را شبيه او سازد مانند سرمشق استادكاران كه آموزندگان خط و صنعت پيش روى خود ميگذارند و ميكوشند شبيه آن شوند در صنعت و اگر از خداى تعالى فعل قبيح ممكن باشد هيچ معنى ندارد كه بندگان بفعل حسن تقرب بدو جويند و اين قضيه در قلوب ما مانند (الكل اعظم من الجزء) از بديهيات اوليه است چنانكه اگر با سادهترين عوام گوئى خداى تعالى بنده پارساى خود را در دوزخ افكند از آن مشمئز شود بلكه اگر گوئى مثلا ولد الزنا مستحق آتش است يا حتما كافر خواهد شد خواهند گفت اين چه ظلمى است؟ بچه كه تقصير نكرده چرا بسوزد.
مع قدرته عليه لعموم النّسبة و لا ينافي الامتناع اللاحق.
مسأله سيم- با اينكه خداى تعالى عمل قبيح نميكند اما بر آن قدرت دارد زيرا كه نسبت او بهمه ممكنات برابر است و شايد بعضى ممكنات ذاتي بعلتى محال و ممتنع گردند و نظير اين سخن پيش از اين هم گذشت.
و نفى الغرض يستلزم العبث و لا يلزم عوده إليه.
مسأله چهارم- بايد دانست غرض و فائده و غايت و امثال آن در عرف متكلمين يكى است و اگر كسى با آنها گويد فلان در عمل خود غرضى ندارد يا فائده عقلانى از آن در نظر نگرفته همه بيك معنى است مانند جمادات كه در اعمال خود غرض ندارند يا