شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢١ - اقسام تقابل
بيافريند و پس از آن فصل بدان ضم كند و اگر گوئى خداى تعالى اول جماد آفريد و جماد در رحم زن بصورت نامى درآمد آنگاه حيوان شد و پس از تن نفس ناطقه انسان را آفريد و فصل كه مأخوذ از نفس ناطقه است مؤخر از حيوان باشد گوئيم حيوان بىنفس ناطقه كه جنين است خود نوعى است و فصل آن قيد بشرط لا.
بايد دانست كه اين مطلب پيش از اين گذشت و تكرار آن علتى ندارد و مناسب با مباحث اين فصل هم نيست. علامه فرمود چون سخن در تضاد است و گفتيم جنس با جنس ديگر تضاد ندارد و اگر دو نوع با هم تضاد داشته باشند اين تضاد در جنس نيست پس اصل تضاد در فصلهاى آنها است با آن كه دو فصل از يك جنس نيستند جاى اين سؤال است كه نوع با نوع نيز تضاد ندارند مصنف جواب داد كه فصل و جنس و نوع از هم جدا نيستند و چون فصل با فصل تضاد دارد نوع و نوع هم تضاد دارند.
پس از آن فرمود من از كلام استاد چنين فهميدم شايد غير من از آن چيز ديگر بفهمد انتهى. اكنون تواضع اين مرد عظيم را بنگر كه با اين مقام شامخ از علم كه ديده روزگار از غيبت كبرى تا كنون مانند او نديده است چنين فروتنى ميكند اما مردم زمان كه هزار يك علم او را ندارند چون در فنى كه خود معترفاند بندانستن آن رأي غلطى اظهار دارند و بر آنها خردهگيرى بر آشفته ميشوند كه ما اعلميم و همه چيز دانيم. و هو العالم (CS(