شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٦٦ - معنى نفس الامر
مقتضاى خود آن چيز است مثلا ميتوانيم تصور كنيم آسمان زير پاى ما است و زمين بالاى سر ما اما نفس الامر آن است كه آسمان بالاى سر ما است و جز اين نمىتوانيم تصور كنيم.
سيم آنكه همه مردم نفس الامر را مطابق يكديگر مىيابند و اما فرض خلاف نفس الامر باختلاف اشخاص است يكى فرض ميكند ميان زمين و آسمان دو فرسخ باشد ديگرى فرض ميكند پانصد سال راه باشد و هكذا.
علامه فرمود در آن ايام كه خدمت استاد بزرگوار مصنف كتاب درس ميخواندم سخن از نفس الامر پيش آمد و از او معنى نفس الامر پرسيدم در پاسخ فرمود مراد عقل فعال است و هر حكمى كه مطابق صورت ثابت در عقل فعال باشد صحيح است وگرنه كاذب. و من گفتم معانى غلط و احكام باطل نيز در عقل فعال مندرج است زيرا كه عقل فعال همه چيز را ادراك كرده است و دليلى كه حكما براى اثبات عقل فعال گفتند دلالت بر تصور اباطيل نيز دارد اما خواجه عليه الرحمه جوابى مقنع نداد. و جاى اين بحث اين فصل نيست اما سخن بدان كشيد و بحثى است شريف كه در كتب يافت نمىشود انتهى. نويسنده گويد آنچه را عاقل تصور كرده باشد اما صحيح نداند آن را نبايد راى و علم و عقيده خواند و البته مراد خواجه عليه الرحمه آن بود كه هر نقشى كه نزد عقل فعال صحيح باشد كلام مطابق با آن هم صحيح است چنانكه اگر ما تصور كنيم عدد چهار زوج است. گويند كلام ما مطابق با ادراك ما است و اگر بلفظ آوريم كه عدد چهار فرد است كلام ما مطابق ادراك ما نيست و منافقان وقتى ميگفتند ايمان آورديم كلامشان مطابق قلبشان نبود گرچه در همان وقت تصور معنى اين لفظ را در خاطر گذرانده بودند پس نفس الامر هم معنى است در عقل فعال نقش شده كه مطابق علم او باشد و ما تصور نميكنيم خواجه عليه الرحمه غير اين خواسته باشد چون باطل و دروغ كه عقل فعال تصور كند مانند آن باطلى است كه ما تصور ميكنيم و اعتقاد بآن نداريم و همينكه نميگويند كلام ما مطابق علم ما است در عقل فعال هم نميگويند و كلام خواجه در معنى با آنچه ديگران در تفسير نفس الامر گفتند فرق ندارد.