شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٩ - در تعريف علم و اقسام آن
التزام قلبى داشته باشد كه احتمال خلاف را دفع كند و اين مطالب بيهوده در سياست دنيوى مناسب است كه بزرگان از زيردستان اطاعت ظاهر ميخواهند نه در دين خدا كه از بندگان حقيقت و علم و يقين ميخواهد معاونان ظالم كه بدانند بد ميكنند اما اطاعت كنند مقربند و آنها كه اطاعت نكنند مغضوب و مطرود. نزد آنها علم بحق غير از اعتقاد بظالم و عقد قلبى بر اطاعت او است.
فيتعاكسان في العموم و الخصوص.
چون اعتقاد خاص بتصديق است و تصور علم است و اعتقاد نيست پس علم اعم از اعتقاد است و باعتبارى اعتقاد اعم است زيرا كه شامل يقين و ظن و علم مقلد و جهل مركب ميشود بر خلاف علم. و در اين عبارت و معنى تسامح است.
و يقع فيه التّضادّ بخلاف العلم.
در علم تضاد نيست يعنى دو علم ضد يكديگر نيستند چون علم آن است كه مطابق واقع باشد و در واقع تضاد نيست و آن چه موافق واقع است علم است و آنكه مخالف است ظن.
اما در اعتقاد تضاد هست مانند اعتقاد كافر و مسلمان.
و السّهو عدم ملكة العلم و قد يفرق بينه و بين النّسيان.
سهو بمعنى حاضر نبودن معنى است در ذهن و تقابل ميان سهو و علم تقابل عدم و ملكه است مانند جهل و علم خواه چيزى را فراموش كرده باشد يا فراموش نكرده اما فعلا ملتفت بآن نباشد و بعضى ميان سهو و نسيان فرق گذارند كه سهو از حافظه بيرون نرفته و در نسيان از حافظه هم بيرون رفته و ابو على جبائى گويد سهو معنى ثبوتى است ضد علم.
و در لغت عربى تشخيص فرق ميان سهو و نسيان مشكل است زيرا كه همه بمعنى ترك و غفلت بلكه ندانستن و توجه نداشتن استعمال شده است مانند (الذين هم عن-