شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢٨ - در تعريف علم و اقسام آن
٣- آنكه علوم نظرى براى او حاصل آمده است چنانكه حاجت بآموختن تازه و تعليم ندارد بلكه در حافظه او ذخيره شده هر وقت خواهد ميتواند حاضر سازد يا خود مقدمه تركيب كند آسان و نتيجه بگيرد مانند كاتب ورزيده كه هر وقت خواهد بنويسد ميتواند و آن را عقل بالفعل گويند.
٤- عقل مستفاد آنكه از خزانه خاطر آورده و در ذهن حاضر كرده است.
و الاعتقاد يقال لأحد قسميه.
مسأله بيست و يكم- اعتقاد بمعنى تصديق است و قسمى است از علم چون علم يا تصور است يا تصديق. تصديق در اينجا شامل يقين و ظن و تقليد نيز ميشود و منحصر بيقين نيست. شارح علامه از ابو الهذيل علاف نقل كرده است كه اعتقاد از جنس علم نيست و ابو على جبائى بر وى در كرده است كه اگر اعتقاد عين علم نباشد يا مثل آن است يا ضد يا مخالف. اگر مثل است فهو المطلوب و اگر ضد آن است با يكديگر اجتماع نميكنند و حال آنكه انسان علم دارد و اعتقاد دارد پس علم و اعتقاد با يكديگر جمع ميشوند و ضد نيستند و اگر مخالف باشد مانند سفيدى و شيرينى بايد بيك ضد منفى نگردند و هر يك ضدى جدا داشته باشد با آنكه جهل و شك هم علم را ميبرد و هم اعتقاد را.
ما گوئيم اين بحث بنظر غير معقول ميرسد زيرا كه توهم مغايرت علم و اعتقاد از انسان عادى و سالم بسيار بعيد است و گويا اين سخن از آنجا برخاست كه گروهى از ترس شمشير يا بيم تفرد اظهار ايمان و خود را در جامعه مسلمانان داخل ميكردند و بالعكس گروهى يقين بخدا و صحت نبوت پيغمبر داشتند و براى مصلحت دنيوى انكار ميكردند چنانكه خدا فرمود (وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) و جبائيان تظاهر بدين را اعتقاد ناميدند و گاه باشد كه گويند واجب است انسان بظن خود اعتقاد داشته باشد و اگر گوئى چگونه ممكن است ظن انسان بىدليل و برهان مبدل بيقين شود گويند اعتقاد چيزى است غير يقين مثل آنكه اهل عصر ما گويند بخود تلقين كند.
همچنين واجب است مكلف خود را تلقين كند كه مظنون او صحيح است و