شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩٥ - الثانى فى صفاته
نتوان معنى صحيح را در ذهن آنها گنجانيد (رجوع بصفحه ٢٣٢ شود).
و الإحكام و التّجرّد و استناد كلّ شىء إليه دلائل العلم.
در اثبات علم خدا است و در آن بسه وجه تمسك جست: اول آنكه افعال او را در كمال اتقان و محكم مىبينيم يعنى هر چيز موافق مصلحت و چنين عمل محكم از غير عالم صادر نميشود و حكما در اين باب بسيار نوشته و شواهد آوردهاند و اشارتى بدان در مبحث غايت گذشت (صفحه ١٤٨ تا ١٥٣) و هيچ كتابى پس از آيات كتاب و سنت مانند توحيد مفضل و امثال آن بهتر از تتبع كتاب طبيعيات شفاى ابو على بن سينا و قانون وى در طب نيست كه بسيارى از اين حكم و مصالح را در آفرينش اشياء بيان كرده است و هر كس خواهد بدانها رجوع كند.
دليل دويم دليل تجرد است و در صفحه ٣٤٤ بدان اشارت شد. و خلاصه دليل آن است كه هر مجرد قابل آن هست كه معقول گردد چون مانع تعقل هر چيز ماده آنست ببيانى كه در آنجا گذشت و هر چه معقول گردد قابل آن هست كه در ذهن عاقلى متصور شود و معقول ديگرى هم در ذهن همان عاقل با او مصاحب باشد پس هر معقول هم ممكن است با عاقلى مصاحب گردد و هم با معقول ديگر (مانند خود) در ذهن عاقل مصاحب گردد مثلا حيوان كلى در ذهن انسان تصور شود و جسم كلى هم در ذهن همان انسان با حيوان كلى مصاحب باشد يعنى جائز است حيوان كلى با جسم كلى مصاحب باشد و اگر ما فرض كنيم حيوان كلى كه اكنون صورتى است در ذهن عاقل خود جوهر مستقل باشد مجرد و موجود بالذات باشد قابل آن هست با جسم كلى مصاحب گردد يعنى جسم كلى در ذهن اين حيوان كلى درآيد و حيوان كلى مستقل جسم كلى را تعقل كند مگر آنكه مانعى از وجود حيوان كلى مستقل باشد يا مانع تعقل او چنانكه ممكنات خدا را ادراك نميكنند.
از جمله اعتراضات نقل كرديم كه اگر عاقلى جسم كلى را با حيوان كلى تعقل كند و جسم كلى با حيوان كلى در ذهن او مصاحب شوند دليل آن نيست كه اگر حيوان كلى