شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٤ - الثانى فى صفاته
معالجه بكار رود اطلاق ميشود و همه در اين معنى مشتركند اما هر يك مباين ديگرى است مثلا هم طلا در معالجه بكار ميرود و هم آهن و تركيبات آنها، دو واجب الوجود هم نام واجب الوجود دارند اما هر يك مباين ديگرى است و نام واجب الوجود براى دو- شريك مانند نام دارو است براى آهن و طلا.
و اهل فن گويند اين شبهه جز با اصول صدر المتالهين دفع نميشود و اگر از اصول او صرف نظر كنيم بايد بدليل نقلى مانند آيات قرآن و روايات متمسك شويم و براى آن تمسك بنقل كافى است زيرا كه يك خدا را ثابت كرديم با لطف و حكمت و پيغمبرى كه از جانب او آمده نيز ثابت ميكنيم تا قول او حجت باشد آنگاه بقول او نفى شريك ميكنيم با اين حال بايد باصول صدر المتالهين اشارتى كرد تا اصل شبهه دفع شود اگر چه بناى ما در اين كتاب بر شرح و نقل كلام اين حكيم بزرگ نبود چون كتب او معروف و متداول است و نوعا طلاب ميخوانند و كم و بيش از آن آگاهند.
بارى بنظر صدر عليه الرحمه وجود اصل است در همه چيز و ماهيات اعتبارى و فرع آن و واجب الوجود بودن بمعنى وجود بىنهايت شديد و اكيد است كه از آن شديدتر تصور نميشود و وجوب عرض نيست براى واجب الوجود بلكه عين ذات او است و وجود يك حقيقت است مشكك داراى مراتب مختلف همه از يك سنخ و يك معنى بنابراين اگر دو واجب الوجود باشد وجود مؤكد شديد عين ذات هر دو است و تركيب لازم مىآيد.
اما اينكه واجب الوجود عين حقيقت وجود است همه حكما گفتند زيرا كه اگر وجود براى خداى تعالى عرضى باشد و خداى تعالى موضوع آن عرض باشد بايد ذات او بىوجود معدوم باشد و چون معدوم بود يا ديگرى او را موجود كرده يا از ذات خودش در حالتى نبود وجود تراويده باشد و اين هر دو غلط است.
زيرا چيزى كه موجود نيست از او چيزى نميتراود و اگر موجود باشد حاجت ندارد كه بر وى وجودى عارض شود.
چون واجب الوجود معنى حقيقى و مشترك ميان دو واجب الوجود است و هر دو يك حقيقتند تركيب در ذات او لازم مىآيد و شبهه ابن كمونه باطل ميشود.