شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٥٨ - تكليف
آنكه تكليف بعلم تعلق گيرد مانند تكليف مردم بدانستن توحيد و صفات و افعال خدا و ملائكه و كتب و رسل او و معاد و امثال آن كه واجب است مردم بدليل قطع و يقين بدانند و اين تكليف عقلى است يا نقلى. اما تكليف بخداشناسى و شناختن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ممكن نيست اصلا نقلى باشد چون كسى كه هنوز خدا را نشناخته نميتوان با او گفت واجب است خدا را بشناسى براى آنكه در قرآن آمده است كه بگو خدا يكى است چون اين كس نه قرآن را حجت ميداند و نه پيغمبر را به نبوت پذيرفته و نه اقرار بفرستنده قرآن دارد. اما پس از آنكه خدا و پيغمبر و قرآن و عصمت و حجيت را شناخت ميتوان از قول پيغمبر يقين بملائكه و كتب و رسل و معاد حاصل كرد بشرط آنكه نص متواتر قطعى از آن حضرت بدست برسد نه بروايتى كه صحت آن مشكوك است.
آنكه تكليف بعمل تعلق گيرد مانند عبادات و ضمانات. و تكليف بظن هم پيوسته براى عمل است مانند قبله و اگر نه تحصيل ظن به هيچ مطلبى ذاتا واجب نيست كه مثلا اگر كسى نتواند علم بامام و معاد پيدا كند ظن بآن واجب باشد يا اگر علم بپيغمبرى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نداشته باشد ظن بآن كافى باشد اما براى عمل قاضى ظن از قول دو گواه معتبر است.
و هو منقطع للاجماع و لا يصال الثّواب.
تكليف بايد بپايان رسد و مردم را وقتى بايد كه مكلف نباشند بدو دليل: يكى اجماع است زيرا كه باتفاق اهل ملل تكليف در اين جهان است نه در آخرت و نيز بايد وقتى بنده را پاداش دهند و آن وقت تكليف نباشد چون مشقت تكليف منافى ثواب است.
و اگر گوئى شايد تكليف و ثواب در يك زمان باشد چنانكه انسان عملى كند و ثوابش را بلافاصله دريابد آنگاه عمل ديگر كند و ثوابش را همچنين در مدت زندگى عمل كند و پاداش بيند.
گوئيم اينگونه عمل و تكليف كه ثوابش حاضر باشد يا عقاب ترك آن مكرر ديده شود صحيح نيست چون اين گونه مردم كه چنين بينند بالجاء و اضطرار قهرا بتكليف