شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٧٦ - عوض و احكام آن
رنج و درد بندگان بىآنكه از طرف خدا باشد مستحق عوض مساوى است و اللّه العالم.
و أجل الحيوان الوقت الّذى علم اللّه تعالى بطلان حياته فيه.
مسأله پانزدهم- در اجل
شارح علامه فرمود اجل بمعنى وقت است و مقصود از وقت چيز حادث است يا آنكه حادث را بآن اندازه بايد كرد مثلا طلوع آفتاب معروف است و همه كس ميشناسد، امورى كه وقت آن را نميشناسند بطلوع آفتاب تقدير ميكنند مثلا وقت قضا شدن نماز صبح طلوع آفتاب است بارى اجل حيوان آن وقتى است كه علم خداوند تعالى بمرگ او در آن وقت تعلق گرفته باشد.
و المقتول يجوز فيه الأمر ان لو لاه.
اختلاف كردند كه اگر مقتول كشته نشود بمرگ خدائى خواهد مرد يا زنده ميماند اشعريان گويند البته خواهد مرد و ابو الهذيل علاف از معتزله نيز همين گفته است و بعضى معتزله بغداد گفتند زنده ميماند چون اگر انسان زنده نماند كشتن كسى قصاص ندارد و اگر حيوان زنده نماند ذبح حيوان احسانى است بمالك آن و الا حرام ميشود. و گروهى ديگر گفتند هر دو احتمال هست و خواجه عليه الرحمه اين قول را اختيار كرد و آن را بايد تأويل نمود كه اگر كشته نشود دليل آن است كه اجلش نرسيده بود و بعد از اين دو احتمال است كه زود بميرد يا زنده ماند و آنها كه گويند زنده ميماند اختلاف كردند گروهى گفتند دو اجل دارد على البدل و گروهى گفتند اجل او همان كشته شدن است و اگر كشته نشود پس از اجل زنده است اما اين اقوال و احتمالات بر خلاف تحقيق است و حق آن است كه خداى متعال علمش تعلق گرفته باينكه او بسبب كشتن از دنيا خواهد رفت نه بغير كشتن و اگر بخواهيم با فرض علم خدا بقتل او سخن گوئيم احتمال اينكه كشته نشود باطل است مثل آنكه احتمال دهيم اصلا نميرد باطل است همچنانكه علم خدا بانقضاى حياتش تخلفپذير نيست و محال است زنده بماند همچنان محال است كشته نشود و بعلت ديگر غير كشتن بميرد اگر بفرض محال علم خدا تخلفپذير باشد و او كشته نشود احتمال آن هم هست كه اصلا نميرد و حق آن است كه علم خدا