شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٨٠ - انكار وجود ماده
فثبت أنّ الجسم شيء واحد متّصل يقبل الانقسام إلى ما لا يتناهى.
پس ثابت شد كه جسم يك بعد متصل است و قسمتپذير الى غير النهايه و آنكه از اجزاء خرده توده گشته است جسم نيست و در مذهب ذيمقراطيس جسم بسيط مفرد همان ذرات خرد است و جسم بزرگ كه از آنها فراهم آمده در حقيقت جسم مفرد نيست. و بعقيده متكلّمان كه گويند جسم از اجزاء لا يتجزى حاصل ميشود در حقيقت جسم وجود ندارد زيرا كه اتصال در آن نيست و در اصطلاح حكما جسم بر متصل واحد اطلاق ميشود و الى غير النهايه قابل تقسيم است نه بالفعل.
و از ابو على بن سينا نقل كردند كه جسم در ذات خود پيوسته است كه اگر گسسته بودى جسم نبودى.
]انكار وجود ماده]
و لا يقتضى ذلك ثبوت مادّة سوى الجسم لاستحالة التسلسل و وجود ما لا يتناهى.
مسأله هفتم- مصنف فرمود از اينكه جسم متصل است و اجزاء لا يتجزى باطل لازم نمىآيد ماده غير جسم موجود باشد اشاره برد حكماى مشائين است كه گفتند جسم مركب است از هيولى و صورت و هيولى در لغت يونانيان بمعنى ماده است مشائين گفتند چون جسم خود متصل است و قابل تقسيم الى غير النهايه چنانكه گفتيم ناچار محلّى بايد كه هم در جسم متصل موجود باشد و هم پس از تقسيم در اجزاى منفصل و آنكه هم- وصف اتصال مىپذيرد و هم وصف انفصال و قابل هر دو است در ذات خود نه متصل است نه منفصل مانند آب كه قبول رنگهاى گوناگون سبز و سرخ و سياه و مزه شورى و تلخى و شيرينى و ترشى ميكند و در ذات خود رنگ و مزه ندارد و الا از قبول ضد خويش ابا ميكرد. همچنين آب كه در يك ظرف متصل است چون منفصل شود در چند ظرف جدا از هم خود نه متصل است نه منفصل و گاه متصل است و گاه منفصل.