شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٤ - حسن و قبح عقلى
قبول نميتوان كرد چون شايد دروغ گويد و نيز پيغمبرى او هم ثابت نميشود چون خلاف حكمت بر خدا قبيح نيست و تصديق دروغگو نيز قبيح نيست و بعيد نيست كسى بدروغ دعوى نبوت كند و خداى تعالى معجزات بر دست او جارى سازد و او را تصديق نمايد و او هم بسيارى چيزها را كه خدا منع نكرده و يا امر نفرموده براى مردم حرام و واجب گرداند. بالجمله وقتى قبيح نباشد همه اين احتمالات رواست.
و لجاز التّعاكس.
و نيز اگر قبح و حسن عقلى نباشد احتمال آن دارد كه كشتن بىگناهان نيكو باشد و احسان بدرماندگان عملى زشت.
و يجوز التّفاوت في العلوم لتفاوت التصوّر.
اشعريان گفتند اگر حسن و قبح عقلى بود نيكى و بدى هر عمل بر ما واضح بود چنانكه (كل از جزء بزرگتر است) بر ما واضح است جواب آن است كه بسيارى از ضروريات بر بعضى مردم مخفى ميشود براى آنكه تصور آن نكردهاند و نيز ما دعوى كرديم حسن و قبح عقلى است نه ضرورى و شرح اين گذشت در ضمن شرح «و هما عقليان»
و ارتكاب أقلّ القبيحين مع إمكان التّخلّص.
اشعريان گفتند اگر حسن و قبح عقلى باشد جهات با يكديگر تعارض كنند و انسان فرو ميماند و نميداند چه كند مثلا دروغى كه پيغمبرى را از قتل برهاند. دروغ قبيح است و رهانيدن پيغمبر واجب. و نيز اگر كسى وعده دهد فردا دروغى خواهم گفت، اگر دروغ بگويد قبيح است و اگر نگويد خلاف وعده و آن هم قبيح است.
در جواب بايد گفت اين سخن منافى دعوى ما نيست زيرا كه نجات دادن پيغمبر نيكو است در عقل و دروغ گفتن زشت است در عقل. و عاجز بودن يكتن از عمل بمقتضاى هر دو موجب آن نيست نجات پيغمبر نيكو نباشد يا دروغ قبيح نباشد چنانكه ظالمى كه بر شهرى مسلط است و از كشتن و غصب اموال و زجر و آزار خلق دريغ ندارد نجات دادن مردم از شر او نيكو است و كسى نميتواند اين عمل واجب را انجام دهد عجز دليل