شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٧٥ - انواع ادراك
بنظر ميرسد قول شيخ اشراق را پذيرفته است كه نه شعاعى از چشم بيرون ميرود و نه صورتى كه از اشياء در جليديه باشد سبب ديدن ميگردد بلكه هنگام مقابله حدقه با اشياء صورت آنها نزد نفس حاضر ميگريد و آنكه مىبينيم صورتى است كه در نفس حاضر شده.
شيخ اشراق گويد خروج شعاع باطل است براى آنكه اين شعاع يا عرض است يا جسم اگر عرض باشد چگونه منتقل ميشود؟ و اگر جسم باشد يا باراده از چشم بيرون مى آيد يا بطبع خود اگر باراده باشد بايد ما بتوانيم هر وقت نخواستيم با چشم باز شعاع را از چشم خود بيرون نفرستيم و چيزى نبينيم و اگر بطبع حركت ميكند نبايد بهمه اطراف برود ... تا آنكه گويد محال است از چشم بدين كوچكى آن اندازه شعاع بيرون آيد كه در آن واحد نصف كره عالم را پر كند و انسان تا ستارههاى ثوابت را مشاهده كند.
و انطباع باطل است براى آنكه در دو جليديه دو چشم دو صورت منطبع ميشود و بايد انسان پيوسته يك چيز را دو چيز به بيند و نيز اجسام بزرگ كه بصفت بزرگى مىبينيم محال است در جرم كوچكى منطبع شود.
و شيخ مذكور در حكمة الاشراق ادعا كرده است كه خود نفس بر اشياء خارجيه احاطه علمى و اشراق حضورى پيدا ميكند و خود اشياء را ادراك مىكند نه صورت آنها را. صدر المتألهين قدس سرّه بر او اعتراض كرده است كه وجود معلوم بايد براى عالم باشد و اشياء خارجى وجودشان براى خودشان و علت خودشان است. خورشيد در آسمان است وقتى من آن را ببينم صورتى از آن براى من است كه وقتى نبينم براى من چيزى نيست و سخن در تفاوت حال علم و جهل است كه علم بچه چيز از جهل ممتاز است آيا بچيزى كه در خارج است يا بچيزى كه در نفس خود عالم و جاهل است.
و خود صدر المتالهين فرمايد صورت اشياء براى نفس موجود ميشود و وجود او بسته بوجود نفس است نظير حال و محل الا آنكه حال و محل نيست و ما صورت اشيائى