شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٧٥ - عوض و احكام آن
عفو و اسقاط و رضا را ادراك كنند عقلا عفو و گذشت او صحيح است و شرعا صحيح نيست بعللى و در اين مباحث سخن در جواز عقلى داريم.
آنچه درباره عوض گفتيم درباره ثواب جارى نيست چون معقول نيست ثواب عمل را بديگرى بخشيدن و ثواب با تعظيم و اجلال و تكريم است آنكه اطاعت نكرده مستحق تكريم و اجلال نيست. اگر گوئى فقها در بسيار مسائل گويند كسى به نيابت ديگرى حج كند يا عبادت ديگر ثواب آن براى ميت يا زنده باشد گوئيم آن فقها كه چنين گفتهاند مقيد بحفظ اصطلاح اهل كلام نيستند و هر نفعى كه بمكلف رسد در آخرت آن را ثواب مينامند و فرق ميان تفضل و عوض و ثواب نميگذارند و حق آن است كه ثواب عمل زنده مخصوص خود عامل است و ميت هيچ بهره از آن ثواب ندارد چون در ثواب دو قيد است كه در بهره ميت نيست يكى آنكه ثواب بايد باستحقاق باشد و ميتى كه خود عمل نكرده و شايد بىاعتنا به حج و روزه و امثال آن بود استحقاق هيچ ندارد و ديگر قيد ثواب آن است كه بوجه تعظيم و اجلال باشد و او شايسته تعظيم نيست پس آنچه از عمل زنده و نائب بميت برسد تفضل است و گاه باشد كه در روايات و احاديث هم ثواب گويند و از آن تفضل خواهند و بمعنى لغوى نزديك است اما در اصطلاح كلام انتقال ثواب از زنده بميت محال است.
و العوض عليه تعالى يجب تزايده إلى حدّ الرّضا عند كلّ عاقل و علينا يجب مساواته.
عوض كه خدا بر آلام دهد بايد چندان باشد كه هر عاقل بدان مقدار عوض براى نظائر آن آلام راضى شود خواه دردى باشد كه خدا بسبب بيمارى و امثال آن داده است يا ديگرى بامر خدا اجرا كرده است مثل آنكه فرمود اگر در جهاد حاجت بدان كشيد كه بايد مالى تلف كرد و بىگناهى كشته شود يا آزارى را براى مردم مباح ساخته باشد مانند كشتن حيوانات حلال گوشت يا غير عاقل را بحال خود رها كرده تا عاقلان يا كودكان را آزار كند يا بكشد همه استحقاق عوض دارند بيش از آنچه رنج كشيدهاند بحدى كه راضى شوند و اما