شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦٨ - حركت و احكام آن
شبههكننده گويد عين اين سخن در حركت طبيعى هست زيرا كه اگر طبيعت علت حركت است علت جزء اول آن هم هست و بايد تا طبيعت باقى است در جزء اول بماند و حركت نكند و نيز بايد همه اشياء كه يك طبيعت دارند بر يك نهج حركت كنند.
مؤلف در جواب گويد طبيعت يكى نيست بلكه مختلف است و جائز است هر طبيعتى اقتضاى حركت ديگر كند و نيز طبيعت مطلقا با هر شرط اقتضاى حركت نميكند بلكه تا در خارج از مكان طبيعى قرار گرفته اقتضاى حركت بدان ميكند و چون در مكان طبيعى باشد اقتضاى سكون دارد.
و المنسوب إليه أربع فإنّ بسائط الجواهر توجد دفعة و مركّباتها تعدم بعدم أجزائها.
حركت در چهار مقوله از مقولات دهگانه جارى است: كيف مانند حركت از رنگى برنگى تدريجا دويم كم مانند بزرگ شدن و كوچك شدن سيم أين يعنى مكان و آن واضح است چهارم حركت در وضع مانند آنكه چيزى بىتغيير مكان بگردد و محاذاتش نسبت باجسام واقع در اطراف آن تغيير كند.
در شش مقوله ديگر حركت معقول نيست از جمله در جوهر زيرا كه جوهر بسيط مانند عناصر دفعة حاصل ميشوند و مركبات دفعه معدوم ميشوند مثلا آب كه هوا شود يا بالعكس تبديل دفعى است و ميان آب و هوا اجناس ديگرى نيست غليظتر از هوا و لطيف تر از آب كه بتدريج هوا غليظ شود تا آب شود بر خلاف سفيدى و سياهى كه سفيدى بتدريج پررنگ ميشود تا سياه گردد و ميان سفيدى و سياهى واسطه بسيار است اما ميان آب و هوا واسطه نيست و نيز مركب موجود كه معدوم ميشود تدريجى لازم نيست بلكه يكى از اجزا كه معدوم شود مركب معدوم ميشود.
بايد دانست كه صدر المتالهين حركت جوهرى را ثابت كرده است نه در ماهيات چون در ميان دو ماهيت مختلف واسطه نيست و حركت معنى ندارد بلكه بمعنى ديگر كه محل ذكر آن اينجا نيست و بايد بكتب خود او مراجعه شود.