شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١٩ - اقسام تقابل
عبارت و آن را از شفا اقتباس كرده است.
و هو منفىّ عن الأجناس.
تضاد در اجناس نيست، در بسيارى از كتب از جمله شوارق گويد مراد اجناس عاليه است اما عبارت كتاب شامل اجناس عاليه و غير عاليه هر دو ميشود. مراد از جنس عالى يكى از مقولات دهگانه است. ابو على بن سينا كه اين سخن از او است سؤالى آورده و گويد اگر جنس با جنس تضاد ندارد چه گوئى در خير و شر كه هر يك جنساند و با هم تضاد دارند چون خير انواع بسيار است و شر انواع بسيار. در جواب گويد خير و شر ذاتا جنس نيستند و تضاد هم ندارند مانند فضيلت و رذيله مگر از جهت آنكه آن كمال انسان است و اين نقص. لوازم مشترك چند معنى كمال را با لوازم چند معنى نقص با هم اعتبار كردند و تضاد را در آن لوازم يافتند نه در اصل آن معانى.
و از اين كلام ابو على معلوم ميشود كه تضاد در جنس نيست نه جنس عالى و نه غير آن چون خير و شر جنس عالى نيستند و ما گوئيم:
دو جنس با يكديگر تضاد ندارند بلكه هميشه تضاد ميان دو نوع اخير است چون جنس ماهيت مبهم است و مبهم را نتوان گفت با مبهم ديگر چه حال دارد مثلا حيوان جنس است و مبهم بر پرنده و چرنده و درنده صادق مىآيد و رنگ جنسى است مبهم بر سفيد و سياه و كبود و سبز، و نميتوان گفت ميان حيوان و رنگ چه نسبت است آيا با هم جمع ميشوند يا نميشوند. اگر گوئى ميان دو جنس نيز تضاد تصور ميشود مثل حيوان و جماد و مجرد و مادى، چون جماد جنس است انواع مختلف دارد و خود مبهم است و حيوان همچنين و ممكن نيست حيوان جماد باشد. مادى نيز انواع مختلف دارد از عناصر و مواليد جسمانى، و مجرد نيز انواع دارد مانند روح يا نفس و عقول و اين دو ضد يكديگرند، گوئيم اينها ذاتا جنس و مبهم نيستند چنانكه گفتند اگر جنس را مقيد كنند (بشرط لا) نوع ميشود. حيوان يعنى جسم نامى حساس با قطع نظر از فصول و انواع خود نوعى است و مبهم نيست و جماد يعنى جسم مقيد به اينكه جان نداشته