شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨ - وجود ذهنى
برپا نميدارند بلكه موصوف آنها را برپا ميدارد پس وجود و ماهيت در خارج از ذهن يكى هستند مصداقا و در ذهن جدايند مفهوما.
[وجود ذهنى]
و هو ينقسم إلى الذّهنيّ و الخارجىّ و الّا لبطلت الحقيقيّة.
مسأله چهارم عقلا اختلاف كردند: بعضى گفتند وجود منحصر در خارجى است و وجود ذهنى را انكار كردند.
و اهل تحقيق گفتند وجود بر دو قسم است: خارجى و ذهنى، مانند مثلث گاه در خارج موجود است بر صفحه كاغذ يا فلز و گاه در ذهن است و آن را تصور كردهايم اما در خارج مصداق ندارد. دليل بر آن بسيار است از جمله آنكه قضيه حقيقيه در منطق ثابت شده است و قضيه حقيقيه بىوجود ذهنى تصور نميشود توضيح مختصر آنكه.
قضيه و خبرگاه ذهنى محض است و گاه خارجى خالص و گاه مطلق كه شامل هر دو ميشود مثلا اگر بگوئيم (انسان كلى است) خبر از ذهن است چون در خارج از ذهن هيچ انسانى نخواهيم يافت كه كلى باشد همچنين حيوان جنس است در ذهن نه در خارج و انسان نوع است در ذهن چون افراد انسان موجود در خارج نه نوعند نه جنس و نه كلى قضيه خارجى محض خبر است از افراد موجود در خارج مانند آنكه گويند هر كه در لشكر بود كشته شد و همه تجار ورشكستند و همه اجناس ارزان شد، مقصود موجود معين خاص در خارج است نه آنكه هر تاجر طبعا بايد ورشكسته شود يا هر لشكرى كشته گردد.
قضيه حقيقيه نه محض خبر از خارج است نه محض از ذهن بلكه مانند مسائل علمى شامل هر دو ميشود مثلا گويند زواياى مثلث برابر با دو قائمه است خواه مثلث موجود در صفحه كاغذ و فلز باشد يا مثلث عظيم كه يك راس آن در كره مريخ و ديگر در كره زمين و سيم آن در مركز شمس قرار گيرد اين مثلث عظيم كه منجمين بكار ميبرند هم زواياى آن برابر دو قائمه است چنانكه مؤلف كتاب حكيم طوسى فرموده