شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩ - وجود ذهنى
است قضيه حقيقيه دليل وجود ذهنى است اما قضيه ذهنيه و خارجيه دليل وجود ذهنى نيستند.
چون قضيه خارجيه حكم بر خارج ميكند و دليل آن نيست كه چيزى مطابق آن در ذهن موجود است و قضيه ذهنيه حكم بر امور ذهنى ميكند كه وجود آن اول كلام است اما قضيه حقيقيه حكم بر ذهن و خارج ميكند با هم يعنى ماهيتى كه در ذهن و خارج باشد با هم و منطبق با يكديگر، چنانكه مثلث واقع ميان زمين و شمس و مريخ را در ذهن تصور ميكنم و مىگوئيم زواياى آن مساوى دو قائمه است و ميدانيم در واقع همچنين است. چون حكم مثلث ذهنى را استنباط كرديم يقين داريم همه مثلثات در خارج همين حكم دارند و اگر آنچه در ذهن تصور كردهايم ماهيت مثلث نبود حق نداشتيم حكم استنباطى خود را بهمه افراد بود و نابود سرايت دهيم.
بعبارت ديگر ما گوئيم هر چيز در خارج ماهيتى دارد عين آن ماهيت هم در ذهن موجود است و الا حق نداشتيم حكمى كه براى ماهيت ذهنى استنباط كردهايم براى ماهيت خارجى هم ثابت كنيم چنانكه مزه عسل مفروض را براى سركه موجود ثابت نمىكنيم و خاصيت سم مفروض را براى ترياق ثابت نميكنيم.
و نيز گوئيم چند عدد را در يكديگر ضرب ميكنيم و يقين داريم اگر حساب ما درست باشد حاصل ضرب ذهنى ما مطابق واقع است و اين يقين براى همه مردم و اهل معامله و صنعت و اهل دادوستد حاصل ميشود و بدان با يكديگر محاجه ميكنند و ديگران را قانع و مجاب ميسازند گوئيم اگر وجود ذهنى حقيقت ندارد و آن عددها كه حسابگران تعقل و درهم ضرب كردند عدد نبودند چرا بايد بصحت نتيجه يقين داشت چون احكام حساب متعلق بعدد واقعى است پس بايد عدد هم در ذهن حقيقت داشته باشد مطابق آن حقيقت كه در خارج است.
و همين مسأله وجود ذهنى است كه جماعتى از فلاسفه جديد موسوم به ايدهآليست را بشبهه افكنده است.