شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٥ - فاعل واحد معلول واحد دارد
پرورش دهد يا بكود و آب شيرين و طبيب نميدانست تب را بسركه علاج كند يا سم الفار و اگر در علت و معلول تناسب لازم باشد بايد دو معلول متباين دو مناسبت متغاير داشته باشد در ذات علت كه معلول ديگر آن مناسبتها را ندارد و اين مناسبتها امر اعتبارى نيستند بلكه حقيقت خارجىاند و در واقع همان مناسبتها منشأ اثر است و هر علتى كه دو معلول دارد و سه معلول يا بيشتر ندارد و البته در ذات علت دو جهت حقيقى و واقعى است و سه معلول يا بيشتر ندارد براى آن است جهت ديگر مناسب يا معلول سيم در آن نيست.
ثمّ تعرض الكثرة باعتبار كثرة الإضافات.
علت هر چند يكى باشد اما باعتبار اضافات بسيار كه بعلت منضم گردد كثير ميگردد يعنى حكم كثرت عارض آن ميشود. جواب شبهه ايست كه بذهن مبتدى ميرسد كه اگر از يك علت بيش از يك معلول صادر نميشود پس ما اين همه آثار مختلف كه از اشيا مىبينيم چيست مثلا خورشيد هوا را گرم ميكند و روشن ميسازد و روى دهقانان را سياه ميكند و جامه را سفيد و رنگها را ميزدايد يك ميوه را شيرين ميكند و ديگرى را ترش. برگ را سبز ميكند و سيب را سرخ و هكذا همه از آثار تابش نور آفتاب است و از غير خورشيد همچنين آثار مختلف ظاهر مىگردد و انسان و حيوان هر روز و هر ساعت كارى انجام ميدهند. مخالف وقت ديگر. خواجه در دفع شبهه فرمود علت تامه اين امور در حقيقت واحد نيست زيرا خورشيد بضميمه آب و هوا و ماده و تخم و امثال آن در هر موجود اثرى ميكند بر خلاف ديگرى و شيرينى انگور نه از خورشيد است تنها بلكه كشش ريشه و طبيعت زمين و آب و كود هم در آن دخيل است و انسان با هر اراده و غرضى و مقصود و محركى عمل ديگر ميكند و انسان تنها تا قصد نكند علت تامه نيست و هكذا.
علامه فرمود خواجه عليه الرحمه اشاره بمذهب فلاسفه نموده است كه از خداى تعالى در اول خلقت جز يكى صادر نميشود و صدور مخلوقات ديگر از اختلاف حيثياتى است در صادر اول يعنى عقل اول اما بنظر بعيد ميرسد زيرا كه خواجه در اين كتاب هيچ