شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٤٠ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
با عثمان گفتند عبيد اللّه را بقصاص هرمزان بكش عثمان گفت من او را عفو كردم با او گفتند تو حق ندارى عفو كنى گفت چرا؟ حق دارم چون جفينه و هرمزان (جفينه نام مردى است) خويشى از مسلمانان ندارند و من چون ولى امر مسلمانان هستم (ولى اينجا در كلام عثمان بمعنى خليفه است مانند انما وليكم در قرآن) اولى هستم به هرمزان و جفينه و عبيد اللّه را عفو كردم على عليه السّلام فرمود چنانكه تو ميگوئى نيست تو و دورترين افراد مسلمان نسبت باو برابر هستيد و چون عثمان اصرار مسلمانان را درباره عبيد اللّه ديد او را دستور داد در مدينه نماند و بكوفه رود و براى او سرائى ساخت و مزرعه كه بدان معيشت ميكرد و آن را كويفة ابن عمر ميگفتند و از روز اول عثمان نشان داد كه قدرت و ثروت دولت را در قريش منحصر خواهد كرد و احكام را موافق اين مصلحت اجرا خواهد نمود و پس از اين عبيد اللّه ملحق بمعاويه گشت، و قصه وليد و شراب خوردن او معروف است و شهادت اهل كوفه كه در محراب مسجد قى كرد و عثمان گفت قى كردن دليل خوردن نيست. از عجائب سخنان او است
و خذلته الصّحابة حتّى قتل و قال أمير المؤمنين عليه السّلام قتله اللّه و لم يدفن إلّا بعد ثلاث و عابوا غيبته عن بدر و أحد و البيعة.
صحابه پيغمبر بيارى او برنخاستند غير امير المؤمنين عليه السّلام كه حسنين عليهما السّلام را فرستاد تا مردم را بوجاهت نبوت از او بازدارند و مردم مراعات آنان را نيز نكردند و از اينجا دانسته ميشود كه صحابه پيغمبر و اهل مدينه چه اندازه كينه داشتند با عثمان و از مظالم او بجان آمده حتى حضور دو فرزند رسول صلى اللّه عليهما تاثير نكرد و آن هنگام كه او را دفن كردند تا سه روز جنازه او را بخاك نسپردند و تفصيل اين مطالب در كتب تواريخ مشهور است و حاجت به ذكر آنها نيست.
اما در بدر واحد و بيعت رضوان حاضر نبود چنانكه معروف است.