شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٠٨ - امامت لطف است
آن اطلاع نداشته باشيم و از اين جهت نميتوانيم بيقين گوئيم نصب امام واجب است چون احتمال مفسده دارد، جواب آن است كه ما ميدانيم امام مفسده ندارد مگر آنكه عادل و معصوم نباشد و قدرت و مال و لشكر را در ظلم و ستم و هواى نفسانى خود بكار برد و ما شرط عصمت از اين جهت ميكنيم.
و علامه شارح فرمود همه مفاسد معلوم ما است چون مكلفيم از همه آنها اجتناب كنيم و تكليف بغير معلوم محال است و چون تعقل امامت ميكنيم مفسده در آن نمىبينيم نيز خداوند درباره حضرت ابراهيم فرمود:إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً و اگر امامت مفسده داشت خداى تعالى ابراهيم را امام نميكرد و اگر گوئى ما ميدانيم إمامت مفسده ندارد اما احتمال ميدهيم موانع بسيار ديگر باشد كه بملاحظه تقارن آنها امامت موجب مفسده شود مثلا امامت دو نفر در جهان هر يك در طرفى خودبخود مفسده ندارد اما وجود هر يك مفسده براى ديگرى است گوئيم سخن ما در اصل امامت و مصلحت آن است و مفاسد و موانع خارجى از بحث فعلى ما خارج است چون اتفاقى است و فعلا منفى.
اعتراض دوم شايد امام لطف باشد اما فائده وجود او بوسيله ديگر نيز حاصل شود. گوئيم سخن در اين مردم و اين عادات و اخلاق و شرائط و اوضاع محيط بآنهاست و با اين مردم و شرائط لطفى غير امام عادل تصور نميشود اما اگر مردم چنين نبودند و هر كس فرشتگان را ميديد مثلا و تا ميخواست گناهى كند آن فرشته او را منع ميكرد و اين قبيل امور خرق عادت ممكن نيست بدل امامت شود و ازين جهت بينى عقلاى مردم بر فرض حاضر نبودن امام عادل بدولت اسلامى متوسل ميشوند تا في الجمله مفاسد كمتر شود و مردم عصر ما كه سلاطين آل عثمان را ديده و حال بلاد اسلام را در زمان دولت آنها مشاهده كردند هرگاه آن را با همان بلاد بعد از انقراض دولت آنان مقايسه كنند فائده وجود امام غير عادل را خوب ادراك خواهند كرد در آن وقت اسلام عزت داشت همان اهل كتاب كه آن روز از مسلمانان تملق ميگفتند و در زندگى تقليد مسلمانان ميكردند يكباره برگشتند پس از زوال دولت آنان اهل اسلام در مملكت خود ذليل اهل كتاب شدند و تقليد آنها كردند و عين همين حال در