شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١٦ - اقسام تقابل
هذا في القضايا الشّخصيّة أمّا المحصورة فيشترط تاسع و هو الاختلاف فيه فإنّ الكلّية ضدّ الكلّية و الجزئيّتان صادقتان.
چنانكه در منطق گفتهاند قضايائى كه حكم آن از موجود ذهنى بگذرد و بافراد خارجى رسد سه قسم است: مهمله و شخصيه و محصوره. شخصيه آن است كه حكم بر يك فرد باشد و محصوره آنكه تعيين كنند همه افراد يا بعضى و مهمله آنكه معين نكنند.
خواجه عليه الرحمه فرمود آن هشت شرط در قضاياى شخصيه است اما قضيه محصوره شرط نهم دارد و آن اختلاف در حصر قضيه است يعنى در كليت و جزئيت يكى كلى باشد و ديگرى جزئى مثل هر انسان شرور است و بعضى شرور نيستند يكى صادق است و ديگرى كاذب چون اگر دو قضيه هر دو كلى باشند شايد هر دو كاذب باشند و اگر هر دو جزئى باشند هر دو صادق مثلا هر انسان شرور است و هيچ انسان شرور نيست هر دو دروغ است و بعض انسان شرورند و بعضى شرور نيستند هر دو راستند و معنى تناقض آن است كه از راست بودن يكى دروغ بودن ديگرى لازم آيد. اما مهمله را نام نبرد با آنكه قضاياى مهمله بيشتر استعمال ميشود چون مهمله در حكم جزئيه است و مطلقا با يكديگر تناقض ندارند. بلكه كل و همه و امثال آن را غالبا به قصد تعميم نمىآورند و مجاز مشهور نزد اهل ادب مقدم است بر حقيقت و قضيه كه مشتمل بر لفظ كل و امثال آن باشد بايد مهمله شمرد و باين وسيله علماى حديث رفع تناقض از اخبار ميكنند مثل العسل شفاء من كل داء و المعدة بيت كل داء و غير ذلك. قضيه طبيعيه را نيز تام نبرد يعنى قضيه كه حكم آن واقف بر ذهن است و بخارج سرايت نميكند مانند (انسان نوع است و حيوان جنس است).
و في الموجّهات عاشر و هو الاختلاف في الجهة أيضا بحيث لا يمكن اجتماعهما صدقا و كذبا.
قضاياى موجهه در منطق مشروح آمده است و در اين قضايا شرط دهم هست