شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٧ - حسن و قبح عقلى
حيوان و انسانى كه بىفائده عقلى كار لهو كند مثلا چيزى را بهوا بيندازد و بگيرد يا با ريش خود بازى كند يا بىعلت يك چشم بر هم گذارد و يكى باز كند و معتزله گويند افعال خداى تعالى هر يك براى غرض و فائده است و اشاعره انكار آن كردند و حق با معتزله است در مقابل اشاعره زيرا كه كار بىغرض و غايت عقلائى عبث است و عبث قبح است و و آيات قرآن در ردّ آن بسيار و اشاعره بر مبناى خويش كه حسن و قبح عقلى را انكار دارند گويند عبث بر خدا محال نيست زيرا كه قبيح نيست اما در اصطلاح حكما غايت چيز ديگر است و غرض چيز ديگر و فائده چيز ديگر و گويند فعل او بىغايت نيست و شرح آن بتفصيل گذشت (از صفحه ١٤٨- ١٥٤) و غرض را در اصطلاح خود بآن فائده تخصيص دادند كه تكميل ذات فاعل كند، چنانكه عوام آن را بمقصودى تخصيص ميدهد كه آزار و آسيب ديگران يا تحصيل سود نامشروع باشد و اطلاق آن بدين دو اصطلاح بر خدا جائز نيست و علامه رحمة اللّه متعرض عقيده و اصطلاح حكما نگشته است.
و إرادة القبيح قبيحة و كذا ترك إرادة الحسن و الأمر و النّهى
مسأله پنجم- معتزله گويند خداى تعالى از كافر و مؤمن ايمان خواسته است و هر عمل خير كه از نيكان خواسته از بدان هم خواسته است چون خواستن كار زشت زشت است و همچنين نخواستن كار نيكو و نيز امر و نهى نكردن و خاموش بودن در خوب و بد نيز زشت است بلكه بايد امر كند يا نهى و علت آن است كه خداى تعالى فعل قبيح نميكند.
و بعض الأفعال مستندة إلينا و المغلوبيّة غير لازمة و العلم تابع.
اين كلام مشتمل بر سه مطلب اعتراضى است يكى آنكه ما بسيار افعال زشت مرتكب ميشويم و البته بىخواست خدا نيست يعنى خدا آن را خواسته است پس خواستن كار قبيح قبيح نيست. خواجه عليه الرحمة جواب داد كه اين قبائح از ما و بدست ما است نه بخواست او چنانكه خواهد آمد.
مطلب دوم آنكه اگر خدا خواست ما نيكوكار باشيم و ما غير آن خواستيم و اراده