شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٦ - دليلهاى مؤلف كتاب
است و آلات حسى خود مدرك نيستند. تا جان نباشد چشم نمىبيند و چشم بمنزلت عينك است بدليل آنكه ما در خود ادراك مىكنيم همان كسى كه ديده است چشيده است و لمس كرد و خود ما كه خود را درك ميكنيم اشيا را هم درك ميكنيم درككننده همه چيز يكى است سخن در اين است كه كدام يك از اشيا را بآلت درك مىكنيم و كدام را بىآلت.
آن را كه بحس درك ميكنيم بآلت است و اگر آلت نباشد مثل آن است كه عينك نداشته باشيم و آن را كه بىآلت درك كنيم بخود نفس ادراك ميكنيم و آن را دليل تجرد نفس ميگيريم و چون نفس مجرد باشد مانع از آن نيست كه در بعض مدركات حاجت بآلت داشته باشد.
ميتوان گفت وقتى ما مشاهده كرديم كه همه مدركات حواس را يك نفر ادراك كرد خود اين دليل تجرد نفس و وجود مستقل آن است زيرا كه حواس از مدركات يكديگر خبر ندارند مثلا چشم غذاى سفيدى مىبيند مانند قند از طعم آن خبر ندارد و اگر نديده چيزى در دهان گذارند مزه آن را ادراك ميكند و نمىدانند چه رنگ است و اگر غير همين حواس حسّ جداگانه نبود نميدانستيم يك چيز هم شيرين است و هم سفيد و نامش قند است همچنين همه مدركات را از حواس و غير حواس جمع ميكنيم و مىبينيم يك موجود با شعور است كه همه را ادراك كرده و البته آن در يك عضو نيست زيرا كه اگر در يك- عضو بود از همه چيز بىخبر بود نه از همه باخبر.
و لانتفاء التّبعيّة.
شارح علامه فرمود آنچه من از اين سخن ميفهمم دليل ديگرى است بر تجرد نفس باين تقرير كه قوه جسمانى بضعيف شدن جسم ضعيف ميشود چون جسم شرط وجود قوه است و بسته بوجود آن جسم و نفس را بر خلاف اين مىبينيم زيرا كه هنگام پيرى جسم ضعيف ميشود اما تعقلات او بيشتر ميگردند و اگر جسمانى بود پيوسته بضعف محل سست ميگرديد و چنين نيست. چون نفس در هنگام ضعف تابع جسم نيست دلالت ميكند كه اصلا جسمانى نيست. همان دليل اول ابن سينا است كه با شرح و تفصيل گذشت.