شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٦٩ - الفصل الاول فى الجواهر
مانند دو نور از دو چراغ كه بر يك سطح بتابند و عكس اين حكم صحيح نيست يعنى يك صفت در دو محل واقع نميشوند.
و بعضى گفتند اضافات در دو محل است مثل ابوت ميان پدر و پسر يا تأليف كه ابو هاشم گويد ميان دو جسم است و حق آن است كه صفت پدر ابوت است و صفت پسر بنوت و دو چيز است در دو محل و همچنين الفت صفت يك جسم است و الفت ديگر صفت جسم ديگر مانند دو محاذى كه روبروى يكديگر ايستادهاند محاذاتى كه صفت يكى است غير محاذات صفت ديگر است.
و أمّا الانقسام فغير مستلزم في الطّرفين.
نه حال اگر منقسم شود موجب تقسيم محل است و نه محل اگر منقسم شود موجب تقسيم شدن حال است. اما گاه باشد كه هر يك بتقسيم ديگرى تقسيم شود. آن حال كه تقسيم نشود مانند پدر بودن و پسر بودن است كه مقدارى از پدرى در جزئى از بدن و مقدار ديگر در جزء ديگر نيست و اگر بدن را نصف كنند ابوت نصف نميشود و آنكه تقسيم شود مانند حرارت كه چون محل را نصف كنند حرارت آن هم نصف شود يك نيمه در جزئى قرار گيرد و نيمه در جزء ديگر.
اما آن محل كه تقسيم نشود بتقسيم حال وقتى است كه حال را تقسيم مقدارى نكنيم بلكه يك جزء عقلى را بگذاريم و جزء عقلى ديگر را نابود كنيم مثلا سياهى را چنان كنيم كه رنگ بماند و سياه نباشد جسم تقسيم نمىشود زيرا كه رنگ در نيمه از جسم قرار ندارد و قابض نور بصر در نيمه ديگر و نظير آن است كه جسمى متحرك بود و گرم، گرمى در يك قسمت نيست و حركت در قسمت ديگر بلكه حركت در همه جاى جسم است و حرارت مصاحب آن است.
و الموضوع من جملة المشخصات.
مسأله پنجم- مقصود از اين جمله بيان اين مطلب است كه عرض از محلى بمحلى منتقل نميشود مثلا آب گرم را كنار آب سرد نهى گرمى آن باين منتقل نميشود بلكه