شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٢٩ - عقل مجرد جدا از ماده
خدا بود و قديم بود پس مخلوق قديم ثابت ميشود.
خواجه عليه الرحمه جواب داد كه پيش بودن هميشه بزمان نيست تحقيق آن گذشت (صفحه ٥١) و چيزى كه حادث است بايد عدمش پيش از وجودش باشد نه بزمان بلكه تقدم ذاتى روشنتر است.
الفصل الرابع فى الجواهر المجردة
]عقل مجرد جدا از مادّه]
أمّا العقل فلم يثبت دليل على امتناعه.
مسأله اولى. در جوهر مجرد. پيش از اين گفتيم جوهر پنج نوع است. سه نوع مقارن ماده كه جسم است و هيولى و صورت. و دو نوع مجرد كه عقل است و نفس. و مقصود از جوهر مجرد آن است كه به خود قائم باشد نه بمحل، و مكان و حيز و وضع نداشته باشد- انسان در آغاز تفكر خود چنان مىپندارد كه موجود عاقل و با شعور منحصر در همان انسان است و عقل حالتى است از حالات موجود جسمانى و پس از همه چيز پديد آمده است يعنى پس از آنكه حيوان ترقى كرد و آلات مدركه او كامل شد عقل پديد آمد اما حكما گويند عقل يعنى موجود عاقل غير پروردگار پيش از همه چيز مستقل از جسم و جسمانى يافت شد. بنا بگفته حكما همه چيز متفرع و تابع عقل است و بقول ديگران عقل متفرع و تابع جسم است و در روايت آمده است هو اول خلق من الروحانيّين يعنى عقل نخستين آفرينش است.
مليّين مانند يهود و نصارى بوجود ملائكه معتقدند بلكه مجوس نيز و آنها را امشاسپندان گويند و شايد بعض اهل شرع از ملائكه چيز ديگر بفهمند و از عقول چيز ديگر اما معنى جامع همه آن است كه موجودى عاقلند غير مواليد و مركبات و عناصر