شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨١ - وجود مجعول است يا ماهيت
و الممكن الباقي مفتقر إلى المؤثر لوجود علّته.
مسأله چهل و چهارم- ممكن چنانكه در آغاز پيدايش محتاج بعلت است تا آن را بوجود آورد پس از موجود شدن نيز محتاج بعلت است تا آن را نگهدارد نظير نور چراغ كه محتاج بچراغ است در بقا، و اگر چراغ خاموش شود نور هم فانى ميگردد، متكلمين قديم مانند عوام چنان مىپنداشتند كه چون مخلوق پديد آمد و موجود شد از خالق بىنياز ميشود نعوذ باللّه مانند خانه كه پس از ساختن از بنا بىنياز است و خالق را تشبيه به بنا ميكردند.
علامه فرمود چون علت احتياج ممكن امكان او است و امكان از لوازم ماهيات است، تا امكان هست احتياج هست و تا احتياج هست بايد علتى آن را نگاهدارد.
ابو علي بن سينا در اشارات گويد متكلمان بدين كلمه زشت تصريح كردند كه «لو جاز على الواجب العدم لما ضر عدمه وجود العالم» يعنى اگر جائز بود خداى تعالى نباشد
و المؤثر يفيد البقاء بعد الاحداث نبودن او بوجود جهان زيان نداشت و بنظر فلاسفه چنين نيست.
و اگر گوئى علت پس از وجود مخلوق چه ميكند اگر وجود ميدهد ممكن خود وجود دارد و اگر معدوم ميكند صحيح نيست گوئيم آن وجود كه داده است نگاه ميدارد نظير آنكه چيز سنگين بسقف بياويزند يا بام خانه را بر ديوار و ستون بنهند چون ريسمان گسيخته شود آن آويخته مىافتد و چون ستون را بردارند بام فرود مىآيد. جهان نيز وابسته بخداى تعالى است اگر اراده او بگردد همه نابود ميشوند اما عوام تصور عدم پس از وجود نميتوانند كرد.
و لهذا جاز استناد القديم الممكن إلى المؤثّر الموجب لو أمكن و لا يمكن استناده إلى المختار.
چون ممكنات محتاج بعلت هستند در بقا و پس از وجود از فاعل بىنياز نميشوند پس اگر فرض كنيم يكى از ممكنات قديم زمانى باشد و با آنكه قديم است مخلوق واجب الوجود باشد نميتوان گفت از واجب بىنياز است چون در وجود يافتن و باقى ماندن محتاج