شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٤٢ - تناهى سه قسم است در مدت و عدت و شدت
جاى خود ميماند آنگاه بهمان قوه جسم ديگرى بزرگتر يا كوچكتر پرتاب كنند مانند جسم اول مايل بسكون، قوه محركه در دو جسم بزرگ و كوچك يكى است اما مقاومت و معارضه در جسم بزرگتر بيشتر است و ناچار قوه محركه در جسم بزرگتر زودتر ضعيف ميشود چون معارض او قويتر است و شديدتر در ضعيف كردن آن و چون قوه محركه به جائى رسد كه از معارضه با طبيعت عاجز شود و فروماند جسم مىايستد اما در جسم كوچكتر ديرتر بآخر ميرسد چون مقاوم آن كه طبيعت او است بنسبت كوچكى خود كمتر مقاومت ميكند مثلا اگر مقاومتش در مقابل قوه محركه نصف جسم بزرگتر است دو برابر آن ميرود و بالاخره هر دو متناهى ميشوند.
اين استدلال بىاندازه شبيه است ببرهان تطبيق در بطلان تسلسل.
اگر گوئى شايد جسمى نه اقتضاى حركت كند نه اقتضاى سكون و هيچ گونه مقاومت با قوه محركه قسرى ننمايد گوئيم اين فرضى است غلط زيرا كه جسم را چون بحال خود رها كنند و حركتش ندهند و ساكنش هم نگاه ندارند معدوم نميشود بلكه باقى است يا متوقف ميماند يا حركت ميكند و غير اين معقول نيست بلكه در هر جسم قوه مقاومت هميشه موجود است.
و اگر گوئى شايد نسبت دو جسم كوچك و بزرگ بحركت قسرى باندازه مقاومت آنها نباشد مثلا اگر جسم بزرگ مقاومتش با قوه محركه دو برابر جسم كوچك باشد لازم نيست حركت جسم كوچك دو برابر جسم بزرگ باشد. گوئيم ناچار آنكه مقاومتش كمتر است قوه محركه او را بيشتر ميبرد خواه دو برابر جسم بزرگ يا سه برابر يا بيشتر يا كمتر و جسم بزرگ را كمتر ميبرد خواه نصف جسم كوچكتر يا بيشتر يا كمتر و چون اختلاف مقدار لازم آمد ناچار هر دو متناهى خواهند بود.
اگر گوئى غير متناهى در مسافت يا در عدد ببرهان مذكور باطل ميشود و هيچ قوه محركه قسرى نميتواند جسمى را حركت دهد چندانكه در مسافت غير متناهى برود و يا اعمال و آثار بشماره غير متناهى از آن صادر شود اما غير متناهى در شدت باطل نشد. گوئيم غير متناهى در شدت مورد اعتناى حكما واقع نگرديد و بنظر علمى در آن