شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٠ - اقسام تقابل
باشد خود نوعى است جنس آن جسم مطلق است و فصل آن بىجان بودن هر چند با ملاحظه انواع صورت نوعيه مبهم ميشود.
خير و شر را نيز مثال آورند كه هر يك جنس است خير انواع مختلف دارد و شر همچنين در جواب گوئيم اينها نيز ذاتا جنس نيستند و تضاد با هم ندارند زيرا كه هر چيز نسبت بآنكه كمال است خير است و نسبت بآنكه نقص است شر. (رجوع بمسئله ٧ صفحه ١١ شود).
و مشروط في الأنواع باتّفاق الجنس.
تضاد اگر ميان دو نوع باشد شرط است كه آن دو نوع از يك جنس باشند و اين نيز سخن ابو على بن سينا است در شفا، و دليل بر آنكه ميان دو جنس اصلا تضاد نيست نه جنس عالى و نه جنس سافل و متوسط زيرا كه اگر جنسى مثل حيوان با جنس ديگر مانند جماد تضاد داشته باشد البته اين تضاد بانواع حيوان و جماد نيز سرايت خواهد كرد و انواعى كه از يك جنس نيستند تضاد خواهند داشت با اينكه فرمود شرط تضاد در انواع آن است كه از يك جنس باشند پس سخن بعض شارحين مانند صاحب شوارق كه كلام ابن سينا را تخصيص باجناس عاليه دادند صحيح نيست و حق مطلب آن است كه علامه حلى رحمه اللّه آورده و كلام آنان را باطلاق گذاشته.
اگر كسى گويد شجاعت دو ضد دارد يكى جبن و ترس و ديگر تهور و بىباكى و هر دو زشت است و نيز شجاعت از جنس ديگر است و تهور و جبن جنس ديگر.
اين دو رذيلهاند و آن يك فضيلت و رذيله و فضيلت انواع دارند ابو على در جواب گويد تضاد ميان رذيله و فضيلت است نه ميان شجاعت و جبن و تهور- بايد دانست كه رذيلت و فضيلت خود دو نوعند از يك جنس چون اين دو صفت از لوازم انواع هر يك مىباشند نه ذاتى آنها و جعل الجنس و الفصل واحد.
جنس و فصل در خارج يك چيزند. ممكن نيست فاعل ابتدا حيوان مبهم