شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٦ - در خواص واجب الوجود
يعنى وجوب او و اگر زايد بود ممكن الوجود بود پس وجود واجب الوجود عين ذات او است. بايد دانست كه پاره صفات عين ذات اشياء است مانند آنكه چربى عين ذات روغن است و هر چه را چرب گويند براى آن گويند كه اندكى روغن با او است و ترشى عين سركه و امثال او است و ترشى در هر چيز براى آميختگى با سركه است و همچنين هر بالعرض منتهى بما بالذات ميشود يعنى هر صفتى كه عارض چيزى شد و در اصل ذات او نبوده است ناچار از چيز ديگر كه صفت عين ذات او است بر او عارض شده است و نم و ترى در هر چيز از آب است و در آب از خود او است و گرمى هر چيز از آتش و گرمى آتش از خود او. هرگاه هيچ چيز ذاتا چرب يا ترش و شيرين و سرد و گرم نباشد محال است اين صفات تحقق يابد. چون همه ممكنات وجود از خود ندارند آنكه وجود از ناحيت او بممكنات داده شده يعنى واجب الوجود بايد وجود عين ذات او باشد نه عرضى براى او زيرا كه اگر عرضى باشد و ذات او عين وجود نباشد بايد مانند ممكنات وجود از ديگرى گرفته باشد و اين محال است و اگر كسى توهم كند وجود عرض است اما از ذات او برخاسته و بر او عارض شده است مانند زردى طلا كه از خود او برخاسته گوئيم اين سخن را در واجب الوجود نتوان گفت زيرا كه هر چيز تا خود موجود نباشد اقتضاى چيزى نميكند و واجب الوجود هم بايد موجود باشد تا اقتضاى وجود كند و اين محال است و غير معقول.
وجوب نيز عين حقيقت او است و الا وجوب او عرضى ميشود و قابل زوال يعنى ممكن است وقتى واجب الوجود نباشد تعالى اللّه عن ذلك.
بايد دانست كه اين بحث نيز از خواص واجب است و مناسب آنكه جزء مسأله ٣٥ باشد نه مسأله جدا و چنانكه گفتيم اين شماره از تصرفات ديگران است.
و الوجود المعلوم هو المقول بالتشكيك أمّا الخاصّ به فلا.
جواب كسى است كه گويد ذات واجب الوجود عين وجود نيست زيرا كه معنى