شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٨٨ - الفصل الخامس فى الاعراض
٢- كم عرض است كه ذاتا قبول قسمت ميكند و چيزهاى ديگر بواسطه او مثلا جسم يا اعراض آن را نصف و ثلث ميكنيم باينكه طول آب را قسمت ميكنيم.
٣- پيوسته ميتوان مقدارى كوچك فرض كرد و مقدار بزرگتر را بدان پيمود تا مقدار بزرگتر بپايان رسد و آن مقدار كوچك را عاد گويند مثلا واحد عاد هر عددى است چون هر عددى را ميتوان يكى يكى شمرد اما دو عاد هر عددى نيست زيرا كه پنج را نميتوان دو دو شمرد تا تمام شود و اگر گوئى پس عدد اصم چيست؟ غير آنكه هيچ مقدارى آن را عاد نميكند؟ گوئيم عدد اصم هميشه پس از ملاحظه دو مقدار است يعنى دو عدد يا مقدار چنانند كه هيچ مقدار كوچك هر چه فرض كنيم ممكن نيست عاد هر دو باشد مثلا جذر عدد دو اصم است يعنى واحد كوچكى نيست كه هم دو را عاد باشد و هم جذر او را و گويند نسبت قطر مربع به ضلع آن اصم است يعنى مقدار كوچكى موجود نيست كه عاد هر دو باشد وگرنه هر يك تنها مثل قطر تنها يا ضلع تنها را ناچار مقدارى عاد خواهد بود. هر مقسوم كه چون بر عدد ديگر تقسيم كنيم بصفر نرسد مقسوم و مقسوم عليه نسبت بيكديگر اصمند و عاد مشترك ندارند. و إن كانت تختلف بنوعمّا من الاعتبار.
شارح علامه فرمود ظاهر كلام آن است جسم اگر تعليمى باشد فرق دارد با آنكه سطح و خط تعليمى باشند چون جسم را ميتوان لا بشرط ملاحظه كرد و هم بشرط لا يعنى جسم تعليمى را ملاحظه كنيم بىجسم طبيعى چنانكه اصحاب خلا تصور كردند اما خط و سطح را نميتوان بىموضوع فرض كرد و ناچار تصور خط و سطح موجب تصور جسم است.
و تخلف الجوهريّة عمّا يقال في جواب ما هو في كلّ واحد يعطى عرضيّته.
دليل آن كه كم متصل و منفصل عرضند آنكه چون از آنها سؤال كنند بما هو و بخواهيم ماهيت آنها را در جواب بگوئيم حاجت بآن نيست كه جوهر بودن آنها را در تعريف بياوريم پس عرضند.