شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٠٢ - اعجاز قرآن
بقلب سامع چنانكه نيك در او جا بگيرد.
البته بلاغت متوقف بر آن است كه گوينده غرضى داشته و مقصودى و آن غرض را بنيكوترين وجه ادا كند و كسى كه با قرآن معارضه ميكند بايد غرضى در عرض غرض قرآن داشته باشد و بهتر از قرآن يا مانند قرآن ادا كند و مردم از آن عاجز شوند. بلاغت در نظر علماى معانى و بيان صفتى است در كلام و ممكن است بدان حد رسد كه خرق عادت باشد اما اگر واجب بود هر كس اقرار بنبوت خاتم انبيا ميكند وجه اعجاز آن را بداند كه بلاغت است و معنى بلاغت را نيز دريابد و مصداق آن را در قرآن بشناسد تكليف محال بود و نوع مردم از آن عاجز بودند پس الزام امت بآنكه اقرار كنند علت اعجاز بلاغت است ممكن نيست.
اما صرفه كه سيد مرتضى و گروهى از متكلمين گفتند و خواجه عليه الرحمه در نقد المحصل آن قول را برگزيده و علامه شارح نيز احتمال آن را صحيح دانسته آن است كه عاجز شدن مردم بصرفه است يعنى خداوند تعالى افكار و عقول را بازداشت از آن مثل قرآن بياورند و بعبارت اعم يا قرآن در حد بلاغت و هدايت يا هر چه بگوئيم در عاليترين مقام خرق عارت است و چنان است كه آن گونه تكلم باسباب عادى نميتوان كرد از جهت اخبار غيب و اشتمال بر علوم خداشناسى و معاد و احتجاج صحيح بر معارف و معاد يا چنين نيست. اگر هست معجز است. و اگر نيست يعنى ميتوانستند مانند آن بگويند و نگفتند خداوند باعجاز فكر و زبان آنها را بست و مثل آن نگفتند چون شكى نيست كه مردم عاجز شدند و حاضر به أسيرى و قتل و غارت گشتند و يك سوره مانند قرآن نياوردند و خدا آنها را بازداشت مانند كسى كه بتواند سنگى گران را بردارد اما هر وقت اين اراده كند قدرتش گرفته و دستش خشك شود و عاجز شدن مردم از كلام نظير بسته شدن زبان حضرت زكريا است بقول اهل كتاب
و النّسخ تابع للمصالح.
يهود نسخ احكام خدا را جائز نميدانند و گويند حكم تورات باقى است و آنچه